سینا شعبانخانی : جادوی خاص

آلبوم جدید سینا شعبانخانی : جادوی خاص

 

دانلود کل آلبوم به صورت zip

Sina Shabankhani – Jadooye Khas [128].zip

 


 

دانلود قطعات آلبوم به صورت تکی

 ۰۱ Jadooye Khas.mp3 ۳٫۷ MB Feb-24-18
 ۰۲ To Azizi.mp3 ۳٫۵ MB Feb-24-18
 ۰۳ Cheshmato Beband.mp3 ۳٫۵ MB Feb-24-18
 ۰۴ Darya.mp3 ۳٫۹ MB Feb-24-18
 ۰۵ Man Bi To.mp3 ۴٫۱ MB Feb-24-18
 ۰۶ Forsat.mp3 ۴٫۳ MB Feb-24-18
 ۰۷ Tanha Toro Daram.mp3 ۳٫۲ MB Feb-24-18
 ۰۸ Yaare Jooni.mp3 ۳٫۷ MB Feb-24-18
 ۰۹ Baroon.mp3 ۴٫۶ MB Feb-24-18
 ۱۰ Tanham Nazar.mp3 ۳٫۹ MB Feb-24-18
 ۱۱ Ehsase Nagofteh.mp3 ۳٫۸ MB Feb-24-18

 

نصفِ شبانه ها

باحال میشه آدم علاوه بر رینگی که توی دستش می کنه و توش اسم اونی که باید حک شده، یکی عینن همون رو هم توی گردنش بندازه ...

حالا نه اون رینگ هایی که دیگه رینگ نیستن و چلچراغن ها، یعنی کلهم حلقه ی طرف نگینه، یعنی کلن نگین دستش می کنه، پنج طبقه نگین روی هم، تو می خوای الان تعهدت به کسی رو نشون بدی یا می خوای مایه دار بودنتو تو چشم ملت فرو کنی؟! خداوکیلی از درک خانوم هایی که با آب دهن آویزون پشت ویترین طلافروشی ها وایمیسن همیشه عاجز بودم،بد بدن ترین و چقر ترین فلز جهانه، حالا کاری ندارم اگه بهم بگن دستم به گوشت نمی رسه میگم پیف پیف بو میده، ولی واقعن حاضرم هزینه شو بدم پای ستیل و نقره و پلاستیک و نمد و چوب و امثالهم ولی طلا نه ... آقا شما حلقه ی پلاستیکی دو تایی دستتون بندازین اصلن ولی به هم عشق بورزین هی برای پز دادن و چس کلاس گذاشتن دنبال گرون ترین و سنگین ترین فلان و فلان نباشین ... یاد اون زمانی افتادم که از این خوشه های انگور طلا مد شده بود خانوما هر کدوم یکی یه دونه مینداختن و مال هرکی گنده تر بود تو دهنی بزرگتری برای زن همسایه بود! خانوم شاکری یه دونه از اونا داشت و همیشه چون یقه ی لباس تو خونه ای هاش گشاد بود و خودشم ماشالا خیلی تو پُر بود انگوره می رفت لای سینه ش سنگر می گرفت، می کشید میاورد بیرون مینداخت رو لباسش که خوب همه ببینن آقا رضا چی خریده براش. گرچه هنوزم از اون انگورها توی خیلی از طلافروشی ها هست ولی شکر خدا دیگه کسی نمیندازه!


در حیرتم … بیا خوبی کنُ تو هم در حیرت باش

نسبت به دو گروه، دیگه واقعن خیلی حساسیت دارم

یکی اونایی که از شیرم توی یخچال کِش میرن بدون اجازه، که اجازه هم بگیرن اصلن غلط کردن شیر منه مال منه حق منه سهم منه، یکی اونایی که میرم میام می بینم بستنی هامو خوردن :/

بین بستنی شیری میهن و بستنی سوهانی، گرچه جونم برای هر دو شون در میره، ولی قطعن بستنی شیری در نظرم از محبوبیت بیشتری برخورداره، خب نامسلمونا هرچی شیری بوده خوردین یه دونه سوهانی اونم چوب دارشو گذاشتین برا من ؟! من دردمو به کی بگم ؟! چطور من بستنی می خورم تو این فصل اُف و تُف بر منه که تو این سرما بستنی می خورم و دیوانه ای بیش نیستم! خودتون دو لپی می خورین چیزی نیست؟! خب چرا جایگزین نمی کنین وقتی می بلعین برین بخرین برام بذارین سر جاش من به پیسی در امرِ بی بستنی ای نخورم نصف شبی که برم ببینه جا تره و بچه نیست؟ :/ زجر آوره آدم بره در فیریزر رو باز کنه ببینه شیری هاش تموم شدن ببینه جز یه سوهانی چوب دار که اونم مجبور بودی بخری ش چون بدون چوبشو نداشتن، چیز دیگه ای برات نیست و فیریزر هم شستشو بهت داره نشون میده و غش غش می خنده ... آه ابرهای زمین و آسمان بر من ببارید و در غم من خود را شریک سازید با بارش برف و بارن و تگرگ... آه خون گریه کن ای آسمان!


بعدشم داداش به من چه که تو بچه داری بهش شیر پاستوریزه میدی فرت فرت از بطری من بر می داری؟ باسنتو جمع کن برو براش بگیر، نمی تونستی مسئولیت قبول کنی من چرا باید بی شیری بکشم ؟! منِ زبون بسته ی شیرخوار! نصف شب هوس شیر کنم و نداشته باشم همین خود تو پا میشی برا من شیر می خری ؟! شیر و بستنی مثل ناموسه! خودتون برای خودتون تهیه کنین به مال بقیه دست درازی نکنین :/ ینی طرف داره یه حرکتی می زنه من بعد بطری شیرمو قایم کنم ها، البته اگه با شناختی که از اون دارم کل خونه رو می گرده تا پیداش کنه، ولو اگر پشت روشویی توی دستشویی قایمش کرده باشم! بستنی هامم همینجور می کنه به همین سوی مانیتور قسم از اولین طبقه ی فیریزر تا پایین می گرده تا پیدا کنه، 40 سالته خجالت بکش چرا مثل نخورده ها عمل می کنی، برو بخر بخور از مال من کش نرو، تو می خوری که فقط خورده باشی دهنت بجنبه، من می خورم که لذت ببرم که عشق بورزم به اون بستنی لامصب به اون یه لیوان شیر لعنتی، با روحیه ی لطیف من بازی نکنین ! آقا من خدایی در مورد شیر و بستنی اعصاب ندارم با اعصاب من ور نرید ناموسن ور نرید با اعصابتون ور میرمااااااا_ چهار روز دیگه هم توی قسمت حوادث می زنن دختری به خاطر دفاع از بطری شیرش و بستنی هایش دست به اقدامی احمقانه زده است! کار رو به اونجا نَکِشونید -_-


در حیرتم از مرام این مردم “نایس” !

توئه لامصب هنوز هم در نظرم زیباترینی حتا اگه 8 سال پرهاتونو کوتاه کرده باشن مبادا بخواین بالاتر از آسمون سیاهشون بپرین ... حتا اگه الان تمام غصه ی دنیا توی وجودت باشه ... حتا اگه چارقدر ترکمن گل درشتت مثل اون عکسی که دوسش دارم سرت نباشه و دستتو کنار شوهرت بالا نگرفته باشی و چشمات برق نزنه و لبخندت روی لب هات نباشه، تو تا ابد زیباترینی حتا اگه خیلی از عقایدمون هم چِنان شبیه به هم نباشه ولی برام محترم و مطبوع و دلنشینی تا همیشه ...



امروز یا دیروز ؟ مسئله اینست !

تا ساعت 1 اینا بی وقفه خوابیدم از دیشب ساعت نزدیکای سه بود گمونم و اگر شماره یک به همه جام فشار نمیاورد قطعن همون وقفه رو هم برای سانس دوم خوابم ایجاد نمی کردم و یه کله می خوابیدم، رفتم اومدمو دوباره تا ساعت دو سه دیقه به 5 بعد از ظهر جان به جان آفرین تسلیم کردم، از اون خواب ها که می خوای زودتر بگذره تموم شه بره، بر خلاف نخوابیدن هایی که به تمام جونت فشار میاری تا بیدار باشی تا بیدار باشی تا بیدار باشی تا بیدار باشی که زمان آهسته تر بگذره ... که هر بار ساعتو نگاه کردم اون روز حرص خوردم که داره میگذره لعنتی داره میگذره و من هیچ غلطی نمی تونم بکنم برای نگذشتنش ... رو سرامیک ها نباید بشینی چون باسنت یخ می کنه، دور از من نباید بشینی چون من دق می کنم چون سردم میشه... بعد از بیدار شدن هم انقدر وول خوردم تا نزدیکای شیش ولم می کردی می خوابیدم بازم تا فردا صبح بشه اصلن چه بدونم بگذره فقط ... ولی دیگه از جا کندمو رفتم پی غذا درست کردن و هی گوگل کردن من باب درست کردن کته ای که خوب از آب در بیاد و تدیگشم باحال باشه که یه نمه تدیگش بیش از حد موند و رو به قهوه ای سوخته نهاد، ولی با این حال زیاد بدک هم نشد ... تو آمدی ز دورها و دورها ز سرزمین عطرها و نورها ...ادکلن پس گردن ات ... بعدشم یه کوچولو شام با اینکه از دیشب تا همین هشت و هشت و نیم شب هیچی نخورده بودم ولی گشنه مم نبود اگه ساعت 12 هم صبونه خوردم محض هوسی بود که خامه و عسل به جونم انداخته وگرنه چنان گشنه مم نبود ینی اصلن گشنه م نبود شاید ... نمی دونم ... گفتم دلو بزنم به دریا یا خوب میشه یا بد دیگه، قاتی چایی م و چوب دارچین ها و نبات، چند تا پر هم از سیب زردهایی که خشک کرده بودم انداختم و از اونجایی که سیب و دارچین همیشه در کنار هم قوی ظاهر میشن، چایی دیوانه کننده ای شده بود به طوری که سه تا فنجون ازشو رفتم بالا و حالا تا صبح باید دم در توالت، بست بشینم. میون میوه های خشک و این سوسول بازی هایی که از خودشون در میارن، به غایت از سیب خشک خوشم میاد، حتا اگه سیب زرد باشه، در حالت معمولی سیب زرد برام جذابیتی نداره چون سیب قرمز ترد و سفت سفت انقدر در نظرم معرکه هست که میگم باسن لق سیب زرد که نه رنگ و لعابی داره نه طعم چنان خفنی، از سیب گلاب هم که چنان بدم انگار پدر کشتگی دارم باهاش زبون بسته رو. ولی سیب خشک، هرچی باشه، حتا سیب زرد، قادر به پرستشش و مشت مشت بالا انداختنش هم هستم ... گمونم باز باید برم یه ذره دیگه سیب بخرم و تا هوا گرم نشده و شوفاژ موفاژهارو خاموش نکردیم درست کنم و یه ذره خشک کنم بریزم تو شیشه هی برم بیام دستبرد بزنم بهشون.

بعد از اینا هم نشستم یه چندتا چیزی که مدت ها پیش باید می نشست درست می کردم، سر و سامون دادم و یه بادبادک بندانگشتی هم این وسطا درست کردم که خودم دلم هلاکش شده بچه رو، یه کره بز به تمام معنا شده بلا سوخته ی بنفش.