آکواریوم‌های پیونگ‌یانگ

چرا به تلویزیون کرۀ شمالی می‌خندیم؟

ری چون هی، مجری مورد علاقۀ رهبر (رهبران) کرۀ شمالی، این روزها به یکی از سرشناس‌ترین مجریان دنیا بدل شده و این میزان شهرت برای مجری شبکۀ تلویزیونی کشوری بسیار منزوی که بر اثر دورماندن از سمت و سوی گردش جهان با قوانین غریبی اداره می‌شود چندان معمول نیست. قضیه تنها در این خلاصه نمی‌شود که او معتمد رهبران و سیاستمداران کرۀ شمالی است بلکه وضعیت بحرانی و تشدید تنش‌ها و نگرانی‌های جهان نسبت به آن چه که در سر رهبر جنجال‌آفرین این منطقه و بر زندگی مردمان فراموش شده‌اش می‌گذرد مهم‌ترین علت فراگیر شدن صدا و تصویر اوست؛ امروز همۀ جهان می‌دانند که زمانی که ری ‌چون ‌هی مقابل دوربین می‌نشیند، یا اتفاقی افتاده است یا اتفاقی خواهد افتاد. او هنگام خواندن اخبار، صدایش را در گلویش می‌اندازد، می‌خندد، می‌گرید، فریاد می‌کشد و گاهی حماسه می‌خواند. او زبان کیم جونگ-اون رهبر فعلی کرۀ شمالی است، همان طور که زبان پدرش کیم جونگ ایل و زبان پدربزرگش بود. گذر چند دهه، تاثیر چندانی بر صدا و چهرۀ او نگذاشته است و همین نیز تصادفا بیشتر او را به مناسب‌ترین نمادِ تهی‌ شدن از مشخصه‌های انسانی و ابزاری برای انتقال مستقیم سیاست حاکم بدل می‌کند.

 نیازی نیست زبان کره‌ای بدانید تا لحن حماسی و متفاوت خبرخواندن او را دریابید؛ علاقۀ فراوانی به رنگ صورتی و لباس سنتی کره دارد، تصویر پشتش هنگام گفتن خبر، غالبا تصاویری باشکوه از طبیعت کرۀ شمالی یا دستاوردهای نظامی این کشور است و بسیاری اوقات موسیقی حماسی نیز به یاری لحن او می‌آید تا به مردم بگوید که «باید» از شنیدن خبری شاد شوند و «بخندند»، یا به عکس غمگین شوند و «بگریند». مردم در واکنش به آن چه او می‌گوید ناگزیرند که طبق فرمانی غیرمستقیم که لحن این مجری دولتی دیکته می‌کند رفتار کنند. در غیر این صورت اگر از تلویزیون‌های شهری، او و خبرش را دنبال کنند احتمالا چشمی هست که آنان را بپاید و به خاطر سرپیچی از فرمانی که تک‌تک مردم از «بایدهای» آن باخبرند و به آن خو گرفته‌اند، به سرعت سرشان را بالای دار بفرستد. در خانه‌ها اما کسی نمی‌داند چه می‌گذرد. بسیاری از خبرنگاران در رسانه‌های مختلف جهان معتقدند که در خانه‌ها نیز اوضاع به همین منوال است و مردم، کیم جونگ-اون را درست مانند پدر و پدربزرگش، از صمیم قلب باور دارند؛ آنقدر باور دارند که با اعلام خبرمرگشان، یا اصلا چرا راه دور برویم، با دیدن تصویر یکی از آن‌ها، یا با شنیدن صدای هر کدام، احساساتشان سر برود و زارزار بگریند و به خاطر آزمایش بمب هیدروژنی که تمام جهان، حتی چین را علیه‌شان متحد می‌کند و احتمال جنگی هولناک را که همیشه و در نهایت اصلی‌ترین بازنده‌اش مردم‌اند تقویت می‌کند از خنده غش و ریسه بروند. اما خبرنگاران مستقل چگونه می‌توانند از ذهن و دل مردمی خبر بدهند که ابتدایی‌ترین راه‌های ارتباطی‌شان با جهان قطع است و تا خرخره در سانسور و اختناق و وحشت فرو رفته‌اند؟  تصاویری فراوان از خندیدن و گریستنِ مطابق فرمانِ این مردم در رسانه‌های جهان منتشر می‌شود، درست مانند تصاویری که از اخبار و برنامه‌های تلویزیونی آنان دست به دست می‌چرخد و مردمان کشورهای دیگر این تصاویر را غالبا با هوشمندی خارق‌العاده‌ای که به خود نسبت می‌دهند ابلهانه و مضحک و برآمده از بلاهت مردمان بی‌نوای این سرزمین می‌‍‌‌خوانند.  اما چه چیزی باعث می‌شود که این تصاویر  برای مردمان بیرون از آن خطه تا این حد مضحک جلوه کند؟

این همان بلایی است که تک‌صدایی دراز ‌مدت بر سر رسانه‌ میاورد. فساد ناشی از تک‌صدایی و مقاومت در برابر تعامل و بده‌بستان با دیگری به قدرت گرفتن ظاهری یک صدا منجر می‌شود و  از آن جایی که آن یک صدا گوش شنوایی ندارد و به کسی پاسخ‌گو نیست هر چه بخواهد می‌گوید و آن هم به هر شکلی که دلش بخواهد.  آن چه موجب می‌شود سایر مردم جهان تا این حد خود را در برابر مردم کرۀ شمالی و واکنش‌های آنان صاحب ذکاوت بدانند، شکل سرراست و بی‌حاشیۀ ارائۀ اخبار و واکنش مستقیم، پیش‌بینی‌پذیر و آن طور که در ظاهر به نظر می‌رسد یک‌پارچۀ مردم به آن است. زمانی که هر صدای مخالف و منتقدی خفه شود و امکان اعتراض و به رخ کشیدن اشتباهات سیاستمداران وجود نداشته باشد، نظام سلطه دلیلی نمی‌بیند که حرف اول و آخر را در پرده بگوید، یا در شیوۀ گفتن آن احتیاط بیشتری به خرج دهد. این کارها نیازمند صرف انرژی و وقتی است که ترجیح می‌دهند جای دیگری خرجش کنند، چون ظاهرا با اسلحه و با بازی مداوم سر مرگ و زندگی با سرعت بیشتری می‌شود مردم را مجاب کرد. در این شرایط تنها چیزی که باید منتقل شود اقتدار است. اساسا قرار نیست مردم چیزی را عمیقا باور کنند و در مورد آن به لحاظ منطقی مجاب شوند. آن‌ها صرفا بردگانی خاموش‌اند و همین که بدانند سمت و سوی کنونی جریان حاکم چیست، گزینۀ دیگری جز همراهی نخواهند داشت. این در حالی است که وجود صدای منتقد و وجود رسانه‌های آزاد موجب می‌شود که قدرت حاکم در صدد قانع کردن مردم برآید و همین او و مجریانِ تریبونش را بر آن می‌دارد که با احتیاط بیشتر و از راه‌های غیرمستقیم‌ و در ظاهر خردمندانه‌تری سیاست‌های خود را به مردم دیکته کنند. تفاوت «الزاما» در میزان هوشمندی و دانش مردم نیست، بلکه در داشتن مجالی برای ابراز آن است که البته هر دو از هم تاثیر می‌پذیرند.

 کرۀ شمالی تنها کشوری در دنیا نیست که تلویزیون دولتی‌اش صرفا سیاست حاکم را منتقل می‌کند. از دهۀ پنجاه میلادی که تلویزیون شیوۀ نگاه سیاستمداران را به قدرت تغییر داد و راهی را در اختیار آنان گذاشت تا به طور مستقیم مردم را مخاطب قرار دهند، شبکه‌هایی که هزینۀ آن از سوی دولت‌ها تامین می‌شود بیش و کم در تمامی کشورها و با نسبت‌های متفاوتی تریبون تبلیغاتی سیاستمداران‌اند. اما آن چه در کشورهای دموکراتیک از وزن خنده‌دار یا حکم‌کنندۀ این ماجرا می‌کاهد (تنها از آن می‌کاهد نه این که آن را از بین ببرد)، الزام ظاهری «پاسخ‌گویی» به مردم است. هر چه که از این تریبون‌ها پخش می‌شود باید تا حدی سنجیده باشد، تا به ضرر سیاستمداران حاکم تمام نشود چون ضرر آن‌ها به معنای نفع حزب دیگری است. این در حالی است که در سرزمینی تک‌حزبی مانند کرۀ شمالی، لحن پیام، دیکته کنندۀ واکنش مردم نسبت به آن است. ری چون هی و همانندان او دلیلی نمی‌بینند که وابستگی آشکار خود به مرکز قدرت را انکار کنند. چه  موضوع آزمایش بمب هیدروژنی باشد و چه بازدید کیم جونگ اون از یک مزرعۀ پرورش اردک، گویندگی این خبر را ری چون هی بر عهده خواهد داشت و آن را با صدای زنگ‌دار، پرخاشگرانه و قدرتمندش به عنوان یک دستاورد عظیم ملی توصیف می‌کند.

اهل کرۀ شمالی هستید، در آن کشور زندگی می‌کنید و می‌گویید دستاوردی در کار نیست؟ فردا خود شما و خانواده‌تان دیگر در کار نخواهید بود تا بتوانید چیزی بگویید.

داشتن کاریزما، دارا بودن توانایی متقاعد کردن مردم از صداقت خود و مهارت در برقراری ارتباط  مشخصه‌های‌ مشترک مجریان محبوب جهان‌اند. قضیه این نیست که مجریان باید حقیقتا صادق باشند، بلکه باید بتوانند با لطایف‌الحیل مردم را از صداقت خود مطمئن کنند. در عین حال هرگز چاره‌ای جز سنجیدن صداقت با معیار رایج بازار نیست. در کشوری که یک گریستن یا خندیدن صادقانه می‌تواند سرت را بالای دار بفرستد، صداقت معنایی متفاوت با سرزمینی پیدا می‌کند که پاسخِ بیان آزادانۀ نظر، تنها شنیدن نظر دیگری است و به نوبۀ خود با کشورهایی که ابراز صادقانۀ نظر ممکن است تنها به از دست رفتن شغل بر فرض دولتی فرد منجر شود.  زمانی که اختیارات مجری، چه به لحاظ موضوع، چه به لحاظ بهره‌گیری از کلمات، چه به لحاظ انتخاب لحن در برابر دوربین گرفته می‌شود و از هر حلقومی تنها صدای تک حزب مسلط به گوش می‌رسد امکان قیاس چندانی  وجود ندارد، تنها کسی پیروز است که توانایی بیشتری در انتقال اقتدار حاکم دارد. در عین حال صداقت می‌تواند تنها به احساس کاذبی برخاسته از ورود به حیطۀ ممنوعه‌ها تنزل بیابد. زمانی که موضوعها و واژه‌های ممنوعۀ فراوانی برای عامۀ مردم وجود دارند، ورود به این حیطه‌ها و استفاده از این کلمات، حتی وقتی با مجوز نظام سلطه و در جهت تثبت آن است، مردم را گوش ‌به ‌زنگ می‌کند و حس کاذبی از صداقت و شهامت را انتقال می‌دهد. مردمان کرۀ شمالی هنگام سخن گفتن ری چون هی، به کرات عبارت‌ها  و کلماتی را می‌شنوند که بیان آن به این نحو رایج و امن نیست. او توهمی از عبور از خطوط قرمز را به مردمِ تشنۀ شنیدن منتقل می‌کند، قاعدتا (دست‌کم) گروهی از مردم  از مبتلا شدن به این وهم آگاهند. اما این آگاهی موجب نمی‌شود که پوستشان هنگام شنیدن عباراتی که  دیگران از به زبان آوردنش محرومند از دهانی که شهامتی را که مدت‌هاست در وجود تک‌تکشان به خواب فرو رفته است جعل می‌کند، گزگز نکند. بسیاری از پناهندگانی که از کره می‌گریزند جملاتی می‌گویند از این قبیل که «صدای این زن قاب تلویزیون را پر می‌کند و شهر را می‌لرزاند». صدا و تصویر او را می‌توانید در اینترنت بیابید و بعید می‌دانم که هیچ کدام از این احساسات در شما نیز برانگیخته شود، زیرا این قدرت نه برآمده از مهارت‌های فردی او بلکه برخاسته از جایگاهش است. صدای او تعیین کنندۀ سرنوشت و فردای مردم و آیندۀ  فرزندانشان است و معلوم است که زمان ظاهرشدنش در تلویزیون، تمام سلول‌های‌شان بشود گوش و  جهان‌شان از آن صدا لبریز شود. استفاده از کلمات تا آن اندازه می‌توانند در این کشور خطرآفرین باشند که بیشتر برنامه‌های تلویزیونی، برنامه‌هایی آمیخته با موسیقی یا با اولویت موسیقی‌اند، و البته موسیقی‌ها نیز کاملا محدود به چیزی است که به نحوی بار ایدئولوژیک داشته باشد و  واقعه‌ای نظامی یا سیاسی را تداعی کند.

می‌گویند سال‌هاست لطیفه‌ای در میان مردم این سرزمین دهان به دهان می‌چرخد: جوانی برای پدر و مادر پیرش تلویزیونی قدیمی می‌خرد و می‌فرستد. پیرمرد و پیرزن به شوق میایند و به تماشای آن می‌نشینند. اما مدت کوتاهی بعد تلویزیون را به همراه یاداشتی برای پسرشان پس میفرستند، در یادداشت آمده است که  محتویات این تلویزیون را به تمامی دیده‌اند و منتظرند که او یک تلویزیون دیگر برایشان بفرستد!

یکی از مهم‌ترین دلایل محدودیت برنامه‌ها، نظارت تام و تمام بر همۀ اجزا و همۀ مراحل ساخت آن‌ها از سوی عالی‌ترین مقامات سیاسی کشور است. برنامه‌های تلویزیونی کرۀ شمالی در حال حاضر، هر روز ساعت 3 بعد از ظهر با اخبار مرتبط با آخرین تصمیم‌ها یا فعالیت‌های رهبر این کشور آغاز می‌شود؛ از آن جایی که آدمیزاد به هر حال یک نفره نهایتا می‌تواند به اندازۀ یک نفر خبر تولید کند، گاهی این اخبار، اخبار قدیمی مربوط به پدر و پدربزرگ او را هم در بر می‌گیرد. سپس تعداد معدودی از فیلم‌ها و مستندها و برنامه‌های کودک روی آنتن می‌روند که زمان آن‌ها به ندرت از بیست دقیقه تجاوز می‌کند. و این برنامه‌ها هر روز سه بار پنج بعد از ظهر، هشت بعد از ظهر و ده شب به همراه پخش خبر، مجددا تکرار می‌شوند. خبرهایی که همه نشان از موفقیت و عظمت این کشور دارد. مردم طی سالیان بارها و بارها این برنامه‌ها را دیده‌اند و مشابه این خبرها را شنیده‌اند و همچنان خواهند دید وخواهند شنید.

در آخر نباید فراموش کرد که شهرت ابدا به معنای محبوبیت نیست. گرچه رسانه‌های غربی ری چون هی را مجری محبوب مردمان کرۀ شمالی می‌دانند و می‌گویند اهالی این کشور صدای او را  صدای مردم زحمتکش و رنج دیدۀ کرۀ شمالی می‌پندارند؛ اما چه کسی از حقیقت پنهان پشت ابزارهای سرکوب باخبر است؟ چه گونه ممکن است مردم گرسنه کرۀ شمالی که بسیاری‌شان مدت‌هاست در حسرت یک وعده غذای سیر چشم به دستان فربه کیم جونگ اون دوخته‌اند، صدای زنی ثروتمند و صاحب قدرت که همواره لباس‌های گران قیمت سنتی به تن می‌کند و اختیارات غریبی دارد را صدای خودشان بدانند؟

 چه کسی می‌داند هنگامی که ری چون هی در قاب کوچک تلویزیون‌های از رده خارج مردمان کرۀ شمالی ظاهر می‌شود چه تعداد قلب‌ از فرط اضطراب تندتر می‌تپد، چه تعدادی با عرق سرد نشسته بر پیشانی‌شان در برابر تلویزیون خشک می‌شوند و سنگین‌تر شدن لحظه به لحظۀ سایۀ  فاجعه  را بر سر زندگی خود حس می‌کنند. نه آماری هست، نه امکان پرسش و پاسخی مستقیم، بدون هراس از دست دادن جان.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.