از چشم کبود ما هی اشک به راه افتاد

دلتنگی خودشو تا حلقومم بالا می کشه وقتی کلیپی که میم برام فوروارد کرده رو می بینم ... دخترک تو شیخ لطف الله زده زیر آواز ...

دلتنگی با باسن نشسته رو گلوم و نه اونقدر قدرت داره تا خفه م کنه و خلاص نه اونقدری زورِ من بهش می رسه که پرتش کنم یه طرف... تمام جهان دست به دست هم میده برای درآوردنِ اشکت ...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.