از گلو شعرُ ستاره میرسم به تو دوباره


می گفت چرا رو دندونت نگین نمیذاری ؟ و واسه ی آدمی که این چندوقت یه سری شناخت ها تو این چیزها در موردش به دست آوردم شنیدنِ این حرف از زبونش برام جالب بود ... گفتم یه زمانی داشتم از این چسبی هاش جندین بار کنده شد و عین چندین بار هم باز رفتم چسبوندم، خودم باعث می شدم جسبش زودتر از موعد ور بیاد از بس زبون میزدم روش، حس خوبی داره لمس کردنِ یه تیکه نگین روی دندونت با زبون و اون وقت بود که فرتی کنده می شد و میفتاد، یه بار نزدیک بود وسط غذا خوردن نگینه رو هم قورت بدم ... از اون موقعی که دبیرستانی بودم و تازه نگین روی دندون مد شده بود داشتم و دیگه الان از شسرم افتاده، گیر داده بود نه برو بکار ... بوی لبلوی توت فرنگی یی فضا رو پُر کرده بود ...

دوباره دلم هوس نگین دندون کرده اونقدر که اگه به خودم بود همین نصف شبی می رفتمو یه دونه شو رو دندونام می ذاشتمو یه لبخند کشو قوس دار می زدمو عکسشو براش می فرستادم ...

 فیلم Venus in fur رو دارم می بینم و دوباره بوی لعنتی کرم بابونه با درِ بنفش میاد، شایدم بوی لایت بولو ... دارم له له می زنم که زمان رو برگردونم عقب فقط برای اون چندلحظه ... همون لحظه ای که ریز به ریز حرف می زدمو چندین بار جلویی ها بهم چشم غره رفتنو عین خیالم نبود ... که تو هم عین خیالت نبود ...



پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.