امروز یا دیروز ؟ مسئله اینست !

دوباره تا نزدیکای 5 بیدار بودم دو سه تا اپیزود دیدم و بعد دیدم دیگه واقعن چشمام یاری نمی کنه، حتا یک خط کتابم نشد بخونمو خوابیدم، نزدیکای دوازده یک بیدار شدمو یه دستشویی رفتمو یه غلتی توی جام زدمو یه کم با میم حرف زدم و تو خواب و بیداری خندیدم از سوتی نصف شبانه ش و بعد دیدم نه پسر اینجوری نمیشه می طلبه یه کم دیگه بخوابم و یه کم دیگه تبدیل شد به ساعت 4 و نیم بعدار ظهر ... بعدم پاشدمو شروع کردم به غذا مذا درست کردن انقدر گرسنه بودم فقط کشیک می کشیدم زودتر آماده شه و مثل یه شیر درنده بپرم روش! قرار بود امروز هرچی فیلم و سریاله به بعدن موکول شه و فقط کتاب بخونم، ولی خب نشد که بشه سیممون نرسید، اون همه که خوابیدم، بعدشم ساعت 8 غذا آماده شد و خوردمو گفتم دیگه میرم سروقت کتاب، نشستم کنار شوفاژ، چندتا فصل خوندمو کم کم از حالت نشسته به حالت دراز کشیده در اومدمو بعد بالشو جا به جا کردمو دیگه همونجوری لخت و عور مثل جنازه افتادمو تا ساعت ده و نیم شب خوابیدم :| فقط کتابو حواسم بوده تا جایی که خونده بودم باز کرده گذاشته بودم زمین حتا حال نداشتم پاشم پتو بندازم رو خودم و با اینکه بغل شوفاژ بودمو از زیرم لوله موله رد شده بود و گرم بود بازم تی شرتم که می رفت بالا از شدت سرما از خواب می پریدم ... گرچه کوفتم شد ولی کلی کیف داد بهم اینجوری خوابیدن. کتاب اونطور که باید نشد بخونم، بازم عین فیل خوابیدم. خداوکیلی تو هوای سرد خواب می طلبه، گرچه تو بهار و تابستون هم که کلن خواب می طلبه دیگه، لامصب در تمام فصول سال در تمام ماه ها در تمام روزها در تمام لحظات می طلبه :/


الانم واقعن دلم می خواد برم سروقت این کتابه که چله بهش افتاده، ولی این اپیزود آخری هم که دارم برم ببینم بعد بشینم با خیال راحت سر کتاب که گرچه دارم بازم خمیازه می کشم ای بابا گمون نکنم امشبم این کتابه رو بشه تموم کرد :/ به غایت هوس چایی کردم چند ساعته و حس و حال راست و ریست کردنشو ندارم. ولی وقتی به یه چایی نبات با گل سرخ و دارچین و زنجبیل و عرق نعنا و بهارنارنج و دو سه تا دونه بیسکویت فکر می کنم بند بند وجودم بهم میگه فراخی رو کنار بذارم و برم برا خودم سور و سات یه چایی رو بچینم ...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.