امروز یا دیروز ؟ مسئله اینست !

نامسن صبحیه که نه ظهریه از رختخواب به هوای استراحت ظهر دل کندم وگرنه اگه می دونستم خبری از خواب ظهر نیست عمرن از جام پا می شدم، به خدا گولم زدن نامردا. ناهار و صبونه رو یکی کردمو دیگه تا جمع و جور کردیم از تایم خوابم گذشت و دلم می خواست نعره بزنم. الان مثل جنازه چنان خوابم گرفته که بیا  ببین، عمرن بتونم تا چهار و پنج پای کتاب و سریال بیدار بمونم، خب البته ظهر دو تا اپیزود دیدم، ولی الان بازم می طلبه. به مامز گفته بودم کرانچی تند و آتشین بگیر نداشته طرف چاکلز گرفته آورده، هزار بار نعره زدم وقتی چیزی رو که دقیق می خوام نیست به ولله نیاز به چیز دیگری ندارم، من شامپو بدن فیروز می زنم، نرین برام شامپو بچه ی آیروکس بگیرین از شمایلش، از رنگ سفید بسته بندی ش و از بوی مزخرفش متنفرم. و حالا این چاکلزه به لعنت خدا هم نمی ارزه. ملت کپی کارمون، خدایی کرانچی با اون ریخت و شمایل از ابتدای امر برای کارخونه چی توز بود، نه تنها رو عن چی توز سکی رفتن که در طعمش واقعن ریدن!

 خدایی مردممون در همه ی امور فقط پی کپی کاری ان، داداش تو حداقل شکلشو تغییر می دادی! گردالی های نامنظم تولید می کردی به جای درازی های نامنظم!!! متوجهی چی میگم ؟!

بعدشم این وسطا یه وقتی پیدا کردم نشان کتابارو بسته بندی کردم اینجری ویلون و سیلون بودنشون تو مخم بود، میم هم پی ام داد که بسته ای که براش فرستاده بودم رسیده. می گفت از ترس زلزله شبو مجبورن توی حیاط بخوابن، دل نگرون این مملکت شِرتی پِرتی ام ... اون گنده گنده ها که بلایی سرشون نمیاد، ما ملت زبون بسته ی متوسط و رو به پایینیم که دهنمون سرویس میشه ... والا اینارو توپ هم تکون نمیده. اه اه حس می کنم خیلی ارم بی سوادانه و غیر علمی ؟! عَمَلی ؟! حرف می زنم، چوم ... به هر حال هرچی حالا ! فقط می دونم یکی از این زلزله ها تهران بیاد کل ایران با خاک یکسانه ... خاک تو سر و ابلهیم که همه چیزمونو جمع کردیم توی یه شهر چرت ... یه روزی مستر کرُ لال با لگد می کوبه زیر این ماکت کوچولوی زپرتی با تمام آدم های ریزه میزه شو همه چیز از هم می پاشه و انتها انتها انتها انتهای همین پست ...


بعدشم که دیگه همه ش سرگردم قیمه بادمجون درست کردن بودمو دو ثانیه یه بار سر وقت قابلمه شو به هوای چشیدن یه دلی هم از عزا در میارم، و اصلن مهم نیست نه گوشت ها پختن نه لپه ها، هیچی مهم نیست، مهم اینه که من از بچگی مرض ناخونک زدن به غذا رو دارم و بیش از لذت بردن از غذای آماده، از غذای نیمه آماده و نپخته لذت می برم. مخصوصن اگه اون غذا نخود پلویی ستامبولی ای چیزی باشه که دیگه فبها، دم نکشیده می ریزم توی پیش دستی و با قاشق چایی خوری می خورم که دیرتر تموم شه :| به هرحال هر کسی یه سری علایق داره دیگه :|


پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.