امروز یا دیروز ؟ مسئله اینست !

دیروز و دیشبم آخه خیلی خوب بود خیر سرم کم گند زدم از همه نوع، ساعت 4 و پنج صبح هم چنان آب جوش ریخت رو دست چپم آه از نهادم بلند شد دیگه بدو بدو خمیر دندون زدم و بعد از اون دهنم سرویس شد سر خنکی خمیر دندون، سرمای اتاق رو هم در نظر بگیر، رسمن دندونام زیر سه لایه پتو می خورد به هم ... کفری بودم از همه دنیا اینم برام قوز بالای قوز شد ... تا خوابم برد ساعت 9 صبح یه بیشعور زنگ زد ضمن تبلیغات نمی دونم چه بیمه ی درد بی درمونی، با اون صدای جیغ جیغو انگار بیزاکودیل تو دهنش کرده باشن ور ور ور ور ور پشت سر هم گفتم خانوم من الان خواب خوابم اصلن نمی فهمم شما چی میگی خدا نگهدار. بعدشم که از سام سرویس زنگ زدن. دیگه می خواستم بزنم خودمو به در و دیوار، تا نزدیکای 11 جون کندم توی رختخواب ولی دیگه خوابم نبرد پاشدم شال و کلاه کردم رفتم برا خرید، اول 4 متر روبان خریدم بعد انداختم تو ساکمو سوار مترو شدم. موقع پیاده شدن دیدم ای دل غافل ساکم نیست ... مثل این سر در گریبونا همه جارو چشم انداختم ولی انگار ساک سبز عزیز کرده ی من دود شده بود رفته بود هوا، یه روبان توش بیشتر نبود با ساک ماهیه که میم ازش خوشش نمیومد، واسه همینم سبک سبک بود نفهمیده بودم کدوم گوری انداختم، یعنی به خدا دلم می خواست تو مترو بشینم بزنم زیر گریه، نه واسه 4 متر روبان و دو تا ساک اینکه من معلوم نی چه مرگمه اینکه دوس داشتم جفت ساکامو اینکه همه جا ور دلم بودن و عصای دستم ... دیگه به مامز گفتم مسیرایی که رفته بودم و جاهایی که رد شدمو بره سوال کنه گفته بودن نه ... یه وقتایی واقعن قیمت یه چیزایی مهم نیست، اون ساک که کهنه هم شده بود، جفتشون، ولی همون قدمتشون کهنگی شون اینکه همه جا باهام بودن برام ارزش داشت و صادقانه از ته دل راضی نیستم هر فلان فلان شده ای که برشون داشته و تحویل مترو یا مغازه ها اینا ندادن ...

 بعدشم دیگه راهمو گرفتم رفتم پی سبزها ... پی گل گلی ها و خال خالی ها ... از اونجا هم سوار تاکسی شدمو اومدم سمت خونه. راننده تاکسیه از کهولت سن نای حرف زدن نداشت ولی برای خوردن مخ من یدی بس طولا در اختیار داشت. یه سری خالی بندی ردیف کرد که فکر کنم فلان آقاهه که می گفت تمامش بر می گشت به خودش، به فلانی کمک کنیمو فلان و بیسار. هی گفتم درسته بله. محلشم نذاشتم آخرم کرایه ی 1500 ی رو با قالتاق بازی 2 تومن گرفت. این زیاد پول گرفتنا بارها گفتم تو این مقادیر اندک نه اون فردی که پول رو پرداخت می کنه فقیر کرده نه اون نفری که حروم می خوره رو غنی. چرا البته غنی میشن با پول حروم و شکم گنده می کننف ولی خداوکیلی ادعای مسلمونیمون که باسن جهان رو پاره کرده، دزدترین و حروم خورترین و کم فروش ترین افراد دنیاییم ... هیچی نگفتمو به روش نیاوردم حتا داره اضافه می گیره فقط می خواستم از حرف های بیخودش راحت شم فقط دلم سوخت به حال اون دختری که بعد از من سوار شد خدا به داد مخ اون برسه!


بعدشم رسیدم خونه و دو تا قاشق غذا و به خاطر اومدن این سام سرویسی کوفتی خواب به چشمم نیومد که نیومد همه ش اضطراب اینو داشتم بخوابم زنگ می زنه از خواب بیدارم می کنه باید پاشم دامن و چارقد سر کنم حواسم به این عنتر باشه، مثل آدم سر وقت نمیان که ... هیچی دیگه بعدشم که بقیه  اومدنو بازار شام شد خونه ... تا 7 اینا یه کم دوخت و دوز کردم بعدشم به کتلت درست کردن ... حس می کنم واقعن رسم کشیده شده و دیگه توان ندارم، سر درد هم که باز دمش گرم والا خیلی دیر سراغم اومد باز امشب، با این کم خوابیدن دیشب و نخوابیدن امروز و کار و بارها باز آبرو داری کرد ... خدا لعنت کنه این مملکت رو که لیسانسه ها رو که باید 5 شنبه جمعه که ملت خونه هستن نشون بده نمیده و 5 شنبه ها که کلن خلاصه ی هفته ی رو میده ... ما همه چیزمون با همه ی آدما فرق داره همه چیزمون ... باید برم یه چیزی بخورم زودتر جمع کنم بخوابم داره سر درد امونمو می بره ... این بچه هه بخواد امشبم ظرفارو بندازه گردن من با در مایتابه دخلشو میارم به خدا، من باسن پذیرایی از خودمم ندارم چه برسه یه بچه پر رو رو. هرکسی یه ظرفیتی داره و من بیش از ظرفیتم دارم حمالی می کنم.


پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.