امروز یا دیروز ؟ مسئله اینست !

دیشب همچینم زود نخوابیدم ها ولی راستی چیکار می کردم ؟! یادم نی حقیقتن، هی خواستم بیام بنویسم دیدم حوصله م نمی گیره پرده ها رو باز کرده بودم ببریم خشکشویی خسته و کوفته بودم، روزی که می خریدمشون در کف رنگشون بودم و سنگینی شون به چشمم نیومده بود حالا دیروز که بازشون کردم و امروز که زدمشون و کمرم از وسط تا شد فهمیدم جریان از چه قرار بوده. پنجره ی اینور چون شیشه هاش مشجر نیست دو تا ملافه آویزون کردم تا امروز، که نه چشمم به سیاهی شب بیفته و مور مورم شه نه ترس به جونم بیفته نه کسی بخواد دید بزنه. ولی اون یکی پنجره با اینکه شیشه هاش مشجره و چیزی معلوم نیست ولی خب دهنم صاف می شد دیگه تاریکی کاملن بهم تسلط پیدا کرده بود. امروز ساعت 9 عین بز پاشدم. نور زیادی افتاده بود تو اتاق و خواب رو با اینکه از چشمام گرفته بود از یه طرفم خوابم میومد چنان که نمی دونم از چی ناشی می شد تا 11 اینا بیدار موندمو باسنم حقیقتن نکشید که پاشم شیشه ها رو تمیز کنم، جس نردبون آوردن و اون کوفتی های پر از گرد و خاک که ایشالا این شهر گه دوده گرفته زیر همین آلودگی ها مدفون شه، رو نداشتم بنابراین دوباره تا یک و نیم اینا خوابیدم البته تا 11 بیدار بودم و یه کم "گتسبی بزرگ" زدم بر بدن و بعدشم تو نت گشتم و همین باز خوابم برد. بماند که با هزار سر و صدا و زنگ تلفن و درد بی درمون آدمو بیدار می کنن به هیچ جاشونم نیستا حالا ما این کار رو باهاشون بکنیم خشتکمونو می کشن سرمون! حول و حوش سه اینا یه صبونه زدم باز دیدم خوابم میاد یه ذره خوابیدم دیگه پاشدم بعدش افتادم به جون شیشه ها، شیشه های اون طرف هم از این شیشه مات کنای رنگی رنگی داشتم از اونا زدم که دیگه قشنگ خیالم راحت باشه اگر هم پرده یه وقتی کنار رفت. تو این حین و بین هم خشکشویی محترم برداشت پرده ها رو آورد رفتم دم در ازش بگیرم گیر داده خانوم سنگینه ها حواستون باشه میگم می دونم آقا خودم. کلن نگرانی تو چشماش موج می خورد. هی خواستم بگم آقا من از این حمالی ها زیاد کردم دیگه روم نشد. والا به خدا ر یش از ازدواجش می نِشست رو تخم هایی که گذاشته بود انگار نه انگار خیر سرش مَرده، من باید کیسه برنج اینور اونور می کردم. این کارای مردونه رو ما باید انجام بدیم بعد لباس پسرونه می پوشیم همه صداشون در میاد. خب ما فقط از مردونگی آلت قتاله شو نداریم این مشکلتونه ؟! والا پرده زدن و برنج آوردنو هندونه زیر بغل زدن ها که واسه منِ دختره حالا پیرهن مردونه و شلوار مردونه بپوشم تمبون عثمون میشه؟ وخی وخی درشو بذار سر نره عامو. والا از تویی که دو برابر من سن داری مردونگی و زنونگی م بیشتر بوده و هست.


خلاصه با هر جون کندنی بود پرده ها رو زدم و بوی خوششون کاش تا ابد ادامه داشت، کاش اصلن جهان چیزی به نام کثیفی و گرد و غبار نداشت، بیزارم از گردگیری کردن. کاش همه چیز خودش تر تمیز می شد راحتتتتتت خلاص! آقا به من بگن حموم بشور مسترح بشور ظرف بشور به دیده ی منت ها، ولی این گردگیری کردن انگار فحش ناموسیه برام، انگار زیر گیوتین میذارن گردنمو به همین شب ها قسم دروغ چرا تا قبر آ آ آ آ ! بعدشم دیدم همچینی سخت گرسنه مه یه کلوچه فومنی گذاشتم بیرون و با یه لیوان شیر رفتم بالا دیدم نه داداچ رفع نمیشه، خلاصه دلمه مو ها رو از فیریزر درآوردم و یه حالی به خودم دادم گذاشتمم قشنگ تهش جزقاله شد چون دلمه ی برگ موی شل و ول بدم میاد قشنگ باید برشته بشه و صد البته باید طعمش هم ملس باشه از ترش ترش یا شیرین شیرین خوشم نمیاد و خدا بخواد در این حین پس از سال ها نشستم برای اولین بار تا انتهای فیلم "چهارشنبه سوری" رو دیدم. آقا بچگی که نشد ببینم کامل چون فیلمی نبود که باب میل یه بچه باشه دفعه های بعدشم خواستیم ببینیم بازم حوصله م نمی کشید امشبب دیدم چون دیگه آخراش بود و بعد از سال ها فهمیدم چی به چی شد! خلاصه که دم حمید فرخ نژاد گرم انقدر خفن بازی می کنه این مرد... الانم خواب چنان مستولی گشته اصن دهن مهنمو پشت و رو کرده ولی باید برم یوخده کتاب بخونم، این لامصب کلامش خیلی سنگینه دیر پیش میره و بیشتر بخواد طول بکشه من که اعصاب ندارم میندازم یه گوشه نمی خونم بعد باز به غلط کردن میفتم که دیگه اونموقع فایده ای نداره چون همه چیزش یادم رفته و باز باید از اول بخونم و همون آش و همون کاسه خواهد بود ...

ولی ناموسن گریه م می گیره وقتی به این فکر می کنم توی کمدامو باید تر تمیز کنم. پسر خیلی به هم ریخته س خیلی! هرچی گیرم اومده چپوندم رو هم رو هم ... خدایا تف به ذات خونه تکونی اصلن. تمیز می کنی باز دو روز دیگه همینه بعدشم من در بی نظمی راحت تر وسایلمو پیدا می کنم ...


پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.