امروز یا دیروز ؟ مسئله اینست !

صدای منو از سرزمین های قحطی زده می شنوین، یه گرسنه که نه با یخمک نه با بستنی و نه با بادوم زمینی سرکه ای گرسنگی ش تا همین الان فروکش کرده و نه حال و توان غذا گرم کردن داره، تازه بماند دم غروبی همچینم افطار کرده و دو تا چایی خورده و لقمه های سکــ.سی کره پنیر گرفته ولی بازم گرسنه س .... تنها آذوقه ی باقی مونده ش کرانچی تند و آتشینه و امیدش به آن دلبرِ سو سکـ. سی تند و خوشمزه.

دوباره دیشب تا 5 اینا بیدار بودم، همه شم واسه اینکه سر شبی خیر سیرم یه یک ساعتی چرت زدم دیگه مگه خوابم می برد؟ کلن نشستم هرچی کار و بار داشتم کردم حداقل زمانم چِرت نره پِرت که داره میره :/ بخش جیب جذاب خودم حال کن باهاش خیلی، تموم شد و بی شک از همه چیز بیشتر انرژی مو گرفت. بعد از اینام دیگه یورش بردم سمت کتاب و گفتم دیگه تمومه که همچین خواب اومد سراغم این چند صفحه ی پایانی بازم موند. برا ساعت 12 اِلارم گذاشته بودم که ناجوانمردانه یک ربع بیست دیقه مونده به 11 از خواب پریدم و هرچی قربون صدقه ی خودم رفتم بگیر بخواب لعنتی کم خوابیدی بخواب تا شب اعصابت اسبیه بخواب قربونت برم بخواااااااب، انگار نه انگار، دیگه پاشدم رفتم سراغ یه کار نصفه نیمه ی دیگه و تمومش کردم. خلاصه ظهر شد و گفتم الان دیگه می خوابم حالشو می برم و هرچی این چند روز درست درمون نتونستم استراحت کنم یه حال اساسی به خودم میدم، اع اع اع، پسر از وقتی چشم روی هم گذاشتیم زرت زرت زنگ زدنا شروع شد، یه سری که به منم زنگ زدن و از ویبره ی گوشی چنان به تپش قلب افتادم می دونستم الان اگه جواب بدم کار به دعوا مرافه می کشه گوشی رو دادم دست مامز گفتم ببین این چی میگه، دخترخاله کوچیکه بود و هنوز شماره به اسم مامانش سیوه و وقتی اسمش روی گوشی م افتاد توی عالم خواب قلبم از جا کنده شد، فکر کردم تمام این مدت همه چیز خواب و خیال بوده و خاله م هنوز هست ... چند ثانیه ای طول کشید تا به خودم اومدم که همه چیز تموم شده ... هرکاری کردم دوباره درست درمون خوابم ببره تلاشم بی ثمر بود تا دوباره نمه نمه اومدم گرم شم اینبار زنگ زدن به تلفن خونه، ینی خداوکیلی کارد می زدی خونم در نمیومد اینا خودشون به سان تنبل چنان می چسبن به رختخواب و می خوابن که توپ هم در کنی بلند نمیشه حالا هی زرت زرت زنگ می زدن گند می زدن به استراحت ما. دیگه بیست دیقه به هفت از جا پاشدم و هرچی بد و بیراه تو دهنم بود بهشون گفتم. خدایی خودشون تا دوازده یک ظهر می خوابن، مثل منم که جغد نیستن شبا هم به نسبت زودتر می خوابن بعد شماها که می دونین من کوآلام چرا با من و احساساتم اینجور بازی می کنین ؟!

تا اینکه رسیدم پیششو برای اینکه حواسشو از وقایع روز و گریه هاش که تو عالم خواب از پای تلفن می شنیدم رو پرت کنم نشستیم یه ذره چیز میز درست کردیم و کادوهای خانوم "ّب" رو با هم بسته بندی کردیم و از صدقه سر آهن ربایی که می خواست و در به در دنبال آهن ربا وسط چیز میزام می گشتم، صلیب ریزه میزه م که عیسی مصلوب وارانه بهش سنحاق شده و مدت ها داشتم دنبالش می گشتم رو هم پیدا کردم، منتها خیلی کثیف شده و هرکاری کردم با هیچی پاک نشد محلول نقره پاک کن هم که ندارم و بخشکی شانس .... هربار نگاش می کردم اشک تو چشماش حلقه زده بود پای تلفن وسط گریه هاش هی می گفت دلش برا مامانش تنگ شده می ترسیدم باز گریه ش بگیره و به هر ریسمونی چنگ می زدم که سرشو گرم یه چیز دیگه کنم این وسط قوز بالای قوز ... گفته بودم از آدمایی که مهاجرتشون رو مدت ها جلوتر، حتا بدون اینکه مطمئن باشن رفتنی هستن یا نه عنوان می کنن بیزارم نه؟ گفته بودم از اینکه آدم ها رفتنشون به هر نحوی رو برای زجر دادنت هر دیقه به رخت می کشن آدم های قابل اعتمادی نیستن؟ چون این آدم ها از کوچکترین ترس ها و وابستگی هاتم که شده برای بد کردن حالت استفاده می کنن و لذت می برن از اینکه تو این همه بهشون دل بسته ای. امروز از گریه هاش سر اینکه می گفت می خواد بره منو تنها بذاره فهمیدم اونم زجر می کشه از این مسئله، کاش انقدر این همه شبیه هم نبودیم چون وقتی به سرویس شدن دهنت بنا بر احساس های مشترکی که داریم فکر می کنم دلم می سوزه برات، می دونم مثل من همینجوری هر لحظه صاف میشی و همیشه هستند کسایی که از نقطه ضعف هات و چیزهایی که غمگینت می کنه استفاده می کنن که غمگین ترت کنن ...

بعد نشستم کتابه رو بلخره تموم کردم، حجمش کم بود و روون هم پیش می رفت، نمی دونم چرا انقدر لفتش دادم. باید زودتر از این صحبتا تموم می شد، چندباری نزدیک بود اشکم در بیاد جلوی خودمو گرفتم، حال اینکه چشمام بیش از اینی که از کمبود خواب به هم ریخته بخواد پف هم کنه و صدام تو دماغی شه نداشتم. نشستم خودمو به یه ماهی دعوت کردمو الانم به احتمال زیاد کتاب "زیبا صدایم کن" رو شروع کنم ...


پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.