امروز یا دیروز ؟ مسئله اینست !

صبح شیش و نیم اینا بود خوابیدم، اونم باز نمی خواستم بخوابم داشتم به زور چشمامو باز نگه می داشتم ولی دیگه نمی شد صادقانه تن به خواب دادمو غش کردم، موآ تو شرایط چرتی بود که بارها خودم تجربه ش کردم، رفتن به جاهایی که نمی خوای ولی به زور یقه تو می گیرن و می برنت، مثل اونشب که نمی خواستم برم که تشییع جنازه ی صبح رو پیچیده بودم ولی شبش بردنم که بالا سرم وایسادن واسه اینکه لباسی که می پوشم تا تیره ترین حد ممکن چفت گلو و تنم شه، می خواستم بیدار باشم تا زودتر صبح برسه و خلاص شه از حس مزخرفی که داشت تجربه می کرد که نخوابیده بود که صبح زود مجبور نباشه پا شه و دهنش بیشتر اذیت شه ... وگرنه رنگ باختن آسمون رو دیدمو خوابم برد ولی نتونستم بیشتر بیدار باشم و همراهی ش کنم ... وقتی هم پاشدم یه صبونه سر پایی خوردم اونم فقط برا اینکه خامه هه تاریخش نگذره، وگرنه اشتها مشتها نداشتم دلم می خواست زودتر میم بیاد و با پینک دیریم بزنم تو خیابون، بماند که کلی فحش و بد و بیراه توی دلم به گلدونای زن همسایه دادم، عین جنگل کرده راه پله رو، خب لامصب تو که حیاط داری چرا فضای راه پله رو شلوغ می کنی ...

هی هم خودمو لعنت می کردم که اگه زودتر پاشده بودم تا موقع حاضر شدن و از خونه بیرون زدن می تونستم با فرازمینی تلفنی حرف بزنم ... غر غرامو که به جون گلدون های زن عباس کردم، زدیم به دل خیابون، تازه یادم افتاد ضد آفتاب نزدم ای بخشکی شانس کارد می زدی خونم در نمیومد برگشتم دوباره با کفش روی فرش هارو مزین کردمو ضد آفتاب زدمو یه لگدر ریز به گلدون آخری زدمو بعدشم که تا لاله رفتیم ... مرگ رو به چشم دیدم وقتی تو خیابون قدس سر بالایی رو پدال می زدم و هیچی به هیچی .... آخرم پیاده شدم و یه مسیری رو همینجوری پینک دیریم رو خِر کش کردم بعدش یه کم حالم جا اومد دوباره سوار شدم ... و خدا رو هزاران بار شاکرم من باب تموم شدن ماه پر فضیلت رمضان ! اگرچه چندین بار حواسم نبود و با ترس و لرز و یواشکی می خواستم آب بخورم :/ به خدا هیچ چیز این دنیا مثل آدم نیست، همه چیزش زورکیه ...

بعدشم یه بریک تایم کوچک تو قنادی فرانسه ... زیاد نتونستم از شیک نسکافه م بخورم، همیشه عین این از قحطه اومده ها یه جا همه شو می خورما امروز نوچ که نوچ، تابستون کوفتی اشتهای آدمو قشنگ مچاله می کنه ... دوباره همون مسیر رو تا خونه پا زدمو دیگه داشتم ریق رحمت رو سر می کشیدم ... از گرمای هوا بگیر تا آلودگی و آسفالت های نابود این شهر و آدم های نابودترش و رانندگی های افتضاحشون ... همیشه سعی می کنم از رانندگی خانوما در برابر حرف های بیخودی که آقایون می زنن دفاع کنم ولی لامصبا خودشون سوژه میدن دست آدم ...
جنازه م رسید خونه، نیم ساعتی روی مبل و جلو کولر افتاده بودم یه کم به حالت عادی برگردم ... از اون موقع هم نشستم سر این انیمیشنه و هی وسطش رفتم اینور اونور هی وقفه افتاد بینش و مثل روده ی عُمَر کِش اومد !


پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.