امروز یا دیروز ؟ مسئله اینست !

حس تایپ مایپ ندارم، درگیر و دار یافتن دو تا فیلم لامصبم و پیدا نمی کنم اعصابم خر خاکی وارنه قاتی پاتیه. اصلنم حس ندارم بگم نشست امروز با حضور اون استاد پشم شیشه ای نرمالوعه خیلی خوب بود، که کپی پیست شده ی استاد دلبر خودمون بود و یاد روزهای خوش کلاس نقاشی که باهاش داشتیم افتاده بودم که حرف هاش دلنشین بود و خودش دلنشین تر و مطبوع تر. وازه ی مطبوع رو خودش توی حرف هاش به کار برد. نرم بود، نرم تر از تمام پنبه گوله شده های رنگی دنیا ... دیشب در فراق پینکی پینکی دهنم صاف شد تا خوابم برد صبح هم که عین بز چندین بار پریدم دیگه آخر سر بی خیال شدم و پاشدم دیگه کلن. یه کم ول چرخیدم توی سطح خونه و بعد هم سرازیر به سمت نشست. بماند که از کِی سر درد و گیج و منگ بودن داره از پا درم میاره و هی دارم دست و پا می زنم که نه اون از رو میره نه من. الان وقتِ قطع شدن نته ابله ؟! من الان اینارو دارم برا عمه م تایپ می کنم ینی ؟! زود باش زود باش تا خوابم نبرده مثل آدم وصل شو لعنتی زود باش. بعدشم که نیمچه تک چرخی تو سالاد ترش رد و پاستاش زدیم که خدایی تو این فصل پاستا زدن خریت محضه. اونم من وحشی که دست خودم نیست چقدر فلفل دارم می ریزم و تاباسکو رو همچین خالی می کنم که خدا رو بنده نیستم بعد دمای آدم از همه سوراخ سنبه هاش می زنه بالا. از اونجا هم رفتم یه سر فاطمی پی اون مغازه هه که مدت هاست با شادان در کفش غوطه وریم. همچین فازی هم نگرفتم یادمم رفت بهش بگم المی پا نشو برو به همون افق خودمون بسنده کم باز سر راه تره برا من و تو. دو طبقه کشیدیم رفتیم پایین بازم اون رنگی که می خواستم نیافتم پسر.

از وقتی هم رسیدم خونه یه ور ولو رو مبل و از اون ور هم آویزون تو آشپزخونه پی درست کردن قورمه سبزی، خب کوفت من لعنتی نیاز به استراحت دارم می خواستم حمالی کنم می رفتم تشکیل خانواده می دادم فرت فرتم بچه دنبال خودم راه مینداختم. خدایی حال می کنم پسرا از هفت دولت راحتن حداقل کسی سقلمه نمی زنه به باسن مبارکشون که پاشن آشپزی کنن یا ظرف بشورن یا میوه شیرینی جلو فک فامیل بذارن. جهان دایورته رو نقاط سمت چپ بدنشون. خلاصه نشستم تا برنج دم بکشه یه ذره هم خورشته رو زیرشو گذاشتم روشن باشه گرچه جا نیفتاده ولی خب حال نداشتم خدایی صبح اول صبح پاشم به غذا پختن قدیما ساعت می ذاشتم پنح و شیش صبح پا میشدم، الان تازه پنج و شیش می خوابم :/ این کوفتی هم که همچنان قطعه و چراغش قرمز ... بندازیمش در مسیر سیو کردن توی وُرد و بریم بخوابیم که چشمامون جر وا جر شد. نفهمیدیم چی تایپ کردیم به خدا


پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.