امروز یا دیروز ؟ مسئله اینست !

اصلن از وقتی از خواب پا شدم اعصابم اسبی بود، حال و حس نداشتم کسی می گفت بالای چشمت ابرو جیغ و داد می کردم، وقتی هم رفتم بالا سر غذا و دیدم یه بار محض رضای خدا بهش سر نزدم و تمام آبش کشیده شده قاتی کردم، از خورشتی که آبش یه ور دونش یه ور باشه بیزارم ولی این بار هم زیادی گذاشته بودن آبش جمع بشه کارد می زدی خونم در نمیومد.

 چهارتا دونه قاشق غذا خوردمو صبونه و ناهار رو ترکیبی زدم، بعدشم نشستم لاک زدم، با این زخمایی که رو دست سمت چپم علم شده باید یه خورده رنگ به ناخن هام یم بخشیدمو می رفتم سر وقت انگشتر بازی ... لاک ها همه شون تر خوردن و انگشتام رنگی شدن، بلخره رنگین کمون ها خشک شده بودن و نشستم رنگشون کردم. جونم دراومد صادقانه، نصفش رنگای تو رو گرفت آبی و سبز و بنفش و اون زیرشم یه کم صورتی زدم و نصف دیگه ش رنگای من ... می تونستم مجزا رنگشون کنم دو تا رنگین کمون جدا از هم هرکدوم هفت تا رنگ خودشون رو داشته باشن و خوشان خوشانشون باشه ولی نخواستم، باید مکمل هم باشن، نه مجزا ... بعدشم تا اومدم یه نیمچه چرتی بزنم دیدم اوح اوح باید حاضر شم و بریم ... تئاتر رو هم که تو پست قبلی ازش گفتم دیگه، دمشون گرم، این گروه واقعن متشخص و با شعورن و به دل می نشینن، یه رفتاری می کنن آدم وا می مونه به خدا تو ایران خودمونیم ؟! سرشون سلامت باشه خلاصه ...

بعدشم که چپیدیم سر خونه زندگی مون، از همون موقع که رسیدم قصد خوابیدن کردم تا همین الان که ساعت کوفتی یک ربع به سه رو نشون میده و من گیج و منگم، انقدر دلم بستنی و یخمک  دو سه تا بطری آب می خواد که حد نداره، ولی تو بگو ذره ای اگه حس و حال داشته باشم بخوام برم دنبالشون، الان حتا حس ندارم از رو صندلی پاشم چراغارو خاموش کنم و بخوابم تو چه انتظاری داری که برم بستنی و آب بیارم ؟!

پاشیم پاشیم تا خواب کوفتی شدید تر نشده دو خط کتاب بخونیم خیر سرمون بعد غش کنیم، پاشو تا چک و لگدی ت نکردم چند وقته مثل آدم کتاب نمی خونی کفری ام از دستت به خدا.


پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.