امروز یا دیروز ؟ مسئله اینست !

تا حالا هر نشستی رو هرچقدر هم بد بوده باشه ول نکرده بودیم نصفه بیایم، هرچی هفته ی پیش پیرمرد مهربان بود و حرف هاش دلنشین و لذت بخش، مردی که امروز دعوت شده بود انقدر خشک و رسمی و به قول میم هیئتی حرف می زد نتونستیم تاب بیاریم تا آخرش بشینیم ... نمی دونم آقاهه اومده بود به تهران شناسی ترغیب کنه ملت رو یا بدتر حالمونو به هم بزنه؟ اولش که کلن حال نداشت حرف بزنه خواب خواب بود، کار دنیا چپکی شده من کوآلام اون خوابش میومد! بعدشم که افتاد رو روال حرف زدن دیگه نعره ی مستانه می زد بعید نبود بگه آماده دو تا هم بکوبین تخت سینه هاتون و خوب عزاداری کنین.

بعدشم که به "مهاجران" گذشت ... چقدر دلم می خواست کنار بهزاد فراهانی و فهیمه همسرش گلشیفته هم نشسته بود، من که روی رفتنو عکس گرفتنو امضا و این سوسول بازی هارو ندارم ولی گلشیفته ی لعنتی رو از ده هزار فرسخی هم دیدن کیفور کننده س ...

از وقتی هم رسیدم همینجوری عین مرغ پرکنده از اینور به اونور، سردرد داره پیرمو در میاره، و با اینکه می دونستم اون پسرک میثم اول میشه بازم وقتی نتایج رو اعلام کرد حرص خوردم ... ولش کن ولش کن نمی خوام اصلن بهش فکر کنم ...

امشبم که غرق خوابم باز نمیشه زیاد کتاب بخونم، وای لعنتی تو زودتر باید تموم شی لعنتی باااااااید


پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.