امروز یا دیروز ؟ مسئله اینست !

صبح همچین بدم نمیومد بیشتر بخوابما، ولی دیگه پاشدم گفتم ولش کن داداچ یه روزم زودت تکون بدیم بدنو تکون بدیم! تیکه هایی از خندوانه ی دیشبو که ندیده بودم زدم به رگ و دم امیر کربلایی زاده گرم لامصب! بعدشم بعد از روزها خودمو به یه تخم مرغ و اندکی ژامبون دعوت کردم که هم فالِ صبحانه باشه هم تماشای ناهار! بعدشم که یه کم برا خودم گشتمو کتاب خوندمو یه چرت یک ساعت و خرده ای و پیش به سوی نمایش "نارنیا" ... کار کودک نوجوان بود، خانومه گفت نوجوان و بزرگسال البته! کار ندارم هر گروه سنی ای بود که بود، سال ها بود بعد از آخرین بار که با داوود که واسه تهیه ی گزارش می خواست بره کانون و یه نمایش رو ببینه و منم با خودش برد دیگه تئاتر کودک نرفته بودم ...

به محض ورود با یه خانومی مواجه شدیم که فهمیدیم یکی از بازیگرهاش هستش بعد گفت چند شبی نبوده چون دو روز پیش پدرش فوت کرده .. بغض که کرد اعصابم به اف یو سی کِی رفت توی نمایش اون آخراش وقتی همه دست می زدن و موزیک شاد پخش می شد و فرت فرت بینیشو بالا می کشید اعصابم به اف یو سی کِی رفت تا عمق وجودم می تونستم درکش کنم ... تو اون جمع تنها ترین بود ... یه وقتی هر مشکلی برات پیش میاد سعی می کنی یه جوری رفع رجوش کنی و پشت سر بذاریش موفق هم میشی اصولن ولی نه تا وقتی که یه عزیزی رو از دست بدی از اون موقع به بعد دیگه همه چیز تغییر می کنه همه چیز ... هزار سال هم بگذره نه برات عادی میشه نه از یادت میره کوچیکترین اشاره ای تو رو پت می کنه سمت اون آدم، خاطره هاش، نوع مرگش، زمان مرگش، روز مرگش و گریه گریه گریه نعره نعره نعره بلخره ...

نمایش باحالی بود، یعنی کل بازیگرها یه طرف شخصیت موش و اسب آبی هم یه طرف دیگه، این دو نفر معرکه ایفای نقش کردن بسکه بامزه بودن و نیشمونو باز کردن. از راه رفتن و ادا اطوارشون بگیر تا صداهاشون و قر ریختناشون. خب از اسم نمایش پیداس که بر اساس فیلم نارنیا ساخته شده بود، با یه سری تغییرات فاحش البته ... بولدترینش هم حضور یه پسرکی به اسم حامی بود که جای شیره بود توی همین فیلم گذاشته شده بود، به غایت این کرکتر به نمایش فاز معنوی داده بود و پسرک نه تنها چهره و موهاش هیچ تفاوتی با مسیح نداشت چه بسا لباس هاشم جوری طراحی شده بود و چوب دستیش که دیگه می گفتی برم همینجا ایمان بیارم! اینش یه کم تو مخم بود، یه تاج خاردار هم رو سرش گذاشتن تازه! دیگه خود مسیح شده بود اصلن! موقع حرف زدن هم خیلی با ایمان و تقوا پیشه کننده حرف می زد ... به هرحال خوب بود و لذت بردم، دمشون گرم، بیشتر از بچه ها فکر کنم ما آدم بزرگترا نیشمون باز شد. و یکی از خوبی هاشم این بود اکثر بازیگرهاش نوجوان و یا جوان بودن. یکی از بازیگرها امشب تولدش بود براش تولدت مبارک خوندیم ولی من چشمم پی چشم های دخترک بود که هی اشک توش جمع می شد ...


دو شب دیگه بیشتر این نمایش اجرا نمیره، دست بجنبونین خلاصه، بچه هاتونو ببرین :) توی پردیس تئاتر تهران هستش، و اگه بلیت هاتونو از اونجا تهیه کنین پنجاه درصد تخفیف شاملش میشه.


پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.