امروز یا دیروز ؟ مسئله اینست !

دیشب رو زجرآلود گذروندم، واسه همین صبح تا جایی که می شد دلم می خواست بخوابم ولی نه و نیم اینا بود پریدم کتاب خوندمو مُردم دیگه تا 12:15 که با زنگ تلفن بیدارم کردن و هیچی نمی فهمیدم هیچی، تعلیق ... پاشده بودم نشسته بودم تو جام و نیم فهمیدم چی به چیه، گفت حاضر نشدی هنوز و من طبق حرف دیشبم هیچ علاقه ای به رفتن نداشتم و خواب رو بر همه چیز ترجیح می دادم، هیچی دیگه با اون حال پاشدم حاضر شدم و صبونه نخورده زدم بیرون. یه مغازه تو تجریش پیدا کرده بود مهره اینا داشت رفتم قیمت کردم برق از سه فاز باسنم پرید. قشنگ دو برابر جاهای دیگه می داد، نخی که دو تومن می خرمو 5 می داد. پسر می خواستم طرف رو چک و لگدی کنم! هیچی خلاصه بی خیال شدم یه هله پوک؟! هِلِپوک ؟! هم ازش نخریدم  زدم بیرون. بعد خودمو به داشتن بافت های بنفش جذاب دعوت کردم که الان دیزاینشون تموم شد. دلم می خواد بشینم بخورمشون، ببلعمشون حتا! بعد از اونجا هم رفتیم تو نان سحر یه چیزی بگیریم بخوریم که چشمم افتاد به یه دخترک که اونجا کار می کرد و نوز ستادشو که دیدم آه از نهادم بلند شد که به خدا دو هفته س دارم دیگه جدی جدی دنبال یکی می گردم یرسینگ بینی بزنه کجا زدی؟ آدرس داد و من بعد ازظهر خودمو با تپش قلب و ترس کشوندم اونجا و پِقی دماغ رو به سوراخ سوم مزین کردم!

از اول راهنمایی که "ر" اینا راه آهن زندگی می کردن و اونجا یه مغازه بود که تمام جذابیت های روزگار رو می فروخت من مرض نوز ستاد داشتم، اونوقتا یه جفت حلقه ایشم خریده بودم نیاز به سوراخ کردن بینی نداشت، می زدم می رفتم تو خیابون، بعدش مگنتی شو آورد و از اونا خریدم ولی اونم بهم فاز نداد. یکی دو ماه پیشم از بازار از این حلقه ایا باز خریدم که نیازمو بر طرف نکرد، فقط خودمو گول می زدم نوز ستاد دارم! تو خود حدیث مفصل بخوان که من از ده یازده سالگی چه رنجی کشیدم برای داشتن این لعنتی و چقدر دلم آب شد! امروز یورتمه کنان رفتن، زرد کرده بودما از تپش قلب و ترس، هیچی دیگه تقی سوزنو زد اون ثانیه چیزی نفهمیدم، ولی بعدش آقا :/ تلو تلو می خوردم، از صبحم که مثل آدم غذا مذا نخورده بودم دیگه هیچی تو مغزم آجر خالی می کردن تازه پر رو پر رو از پسره پرسیدم تتو کار سراغ ندارین شما؟ کرم داشتن گل سرخ شازده کوچلو زیر حباب شیشه ای روی ساق دست چپم روانی م داره می کنه ... پسره هم شکر خدا لاسو نبود، ولی به جاش اعصاب صفر! گفت نه و ورقه ی اینکه چیکارا باید انجام بدم داد دستم و گفت به سلامت. خب من از آدم لاسو بدم میاد درست، لامروت برخورد درست با مشتری چی؟ بی اعصاب ! به هرحال سگ اخلاقی رو بر اینکه کسی بخواد باهام لاس بزنه ترجیح میدم، شرف داره.

بعدشم دیگه زدیم اومدیم سمت خونه، فقط با همون حال یه سوسیس تخم مرغ زدم بر بدن که شکمم از قار و قور بیفته بتونم یه کم کارُ بارامو انجام بدم الانم باید غش کنم گمونم چشمام باز نمیشه پسر.


پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.