امروز


ساعت 7 بود اما هنوز کلاس تموم نشده بود، برُ بکس هنر بازی سرگرمی بودنو دیدیم خبری نیست مثل هربار که نی نای نای و شادی دارن مام زدیم بیرون و رفتیم دنبال ساختن خودمون ! تا توی کوچه ی پشن نشستیم و یه فلافل با قارچ و پنیر توپ زدیم بر بدن

بماند که تا چشمم به اسم کوچه افتاد نون رو فحش بارون کردم، اون روز دنبال یه کافه بودیم وقتی از گوگل مپ گشت یه جایی اونورا پیدا کردیم و رفتیم، هوا سرد بود، جینمو پوشیده بودم با شال و کلاه آبیه ... چقدر سر اسم کوچه خندیده بودیم پشن هم شد اسم آخه ؟!

بعدشم که اومدیم زیرگذر ببینیم چه خبره، فروشنده ها جمع کرده بودن اون رفت سمت انقلاب و من 27 دقیقه ی تمام منتظر بودم تا اتوبوس لعنتی بیاد ...

و الان هم جز سردرد مرگ آور چیز دیگه ای برام باقی نمونده ...


پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.