امروز

دیشب نفهمیدم چی شد که مُردم، داشتم با موآ حرف می زدم حتا دیتای گوشی روشن بود گوشی رو از تو شارژ درآورده بودم درازکِش کارامو بکنم بعد بخوابم صبح که پاشدم فهمیدم وسط کار خوابم برده و مُردم که حتا گوشی رو تو شارژ نزدم و زیرم افتاده و وقتی آنلاک کردم 1% بیشتر شارژ نداشت ... دیگه تو خواب و بیداری زدم تو شارژ و باز تا دوازدهو نیم غش کردم ... بسکه دیروز جونمون توی اتوبوس واسه یکی دو ساعت خواب حتا بالا اومد، از گردن درد بگیر تا اینکه نمیشه رو این صندلی های کوفتی غلت زد ... البته که بام سیر نشدم، ظهر بعد از ناهار بازم خوابیدم و الان همچین خمیازه می کشم انگار هزار ساله نخوابیدم ...

بعد از چرت نصفه نیمه مون هم برداشتن ما رو به زور بردن هفت حوض، انقدر طی این سال ها این میدون عزیز کرده ی من از بچگی به چیپ شدن گراییده که هیچ دل و رمقی برای رفتن بهش ندارم. آدم هایی که یه زمان از باحال های تهران بودن حالا تبدیل شدن به یه مشت آدم چیپ که همدیگه رو با انگشت نشون میدن و تمسخر می کنن.

یه ذره ترشی قارچ و هفت بیجار خریدم با یه دونه شال که قطعن انتخابم سبزش بود ... بعدشم هی خدا خدا کردن برا اینکه زودتر بیایم خونه. حالا یه دو تا سکوپ بولوبری و بابِل گامی هم دادن به من دهنمو ببندم یه گوشه بشینم! وگرنه عمرن باهاشون می رفتم اصلن! بعدشم رسیدیم خونه یه شام خواسته درست کنه هاااا اونم شوهر و مادرشوهر خودش قرار بوده بیان، هی این کجاس اون کجاس! خب من قرار بود انرژی بسوزونم بگم این کجاس اون کجاس خودم درست می کردم دیگه ... خدایی دِ ولاکونین آدمو! فقط یه دستشویی رفتم و چپیدم تو گوشه ی صورتی خودم، الانم نمی دونم رفتن هنوز یا نه ... در طلب حموم دارم یقه جر وا جر می کنم ... پاشین برین دیگه خدایی خواب ندارین؟ کار ندارین؟ بار ندارین؟ دلم گوجه رو می خواد باهاش لودگی کنم بگم بخندم، حوصله ی آدم بزرگ جماعت رو تو این لحظه و این ثانیه ندارم ...

آخ آخ فقط اینو بگم که یه ساعت لاکوست دیدم سفید با خط های زرد و سرمه ای روی بندش و صفحه ش ... دیگه هیچی عنان از کف دادم دیگه، واسه اون فیروزه ایه هم دلم رفت ... ولی لامصبا چرا انقدر گرون ؟ :/ حالا زمان آشغالی چی هست واسه گذشتنش بخوام این همه هم پول بدم که گذران عمرمو ببینم ؟!


پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.