امروز

ای بترکی ایشالا دو ساعت تایپ کردم پرید :// الان داشتم ناله می کردم خوابم میاد باید زودتر بخوابم ها، تو دقیقن باید همین الان این کارو با من می کردی؟

منم نمیگم که دیشب چیا شد که تا صبح تو درد غلت زدم و ند بخوابم گفته بودم دیگه یه بار دیگه حال تایپ ندارم جون خودت و خودم. فقط اینو بگم که پسرک داشت به یه دختره می گفت دارم میرم گرجستان؟ آره گرجستان بود به گمونم چه بدونم من که گوش نمی دادم اون گوش داد برام گفت بسکه کله ش تو زندگی ملته، پسرک گفته داره میره اونجا فستیوال پیرسینگه. بعد ما عین مشتی بی درک و فهم هر هفته میریم میگیم مرگ بر آمریکا. ما خوبیم اونا بقیه عنن، این غربیای الکی این شرقیای الکی ... توهمای الکی ...


اه بذار ببینم حال و حسم می کشه دوباره بگم ... آقا دیشب دراز به دراز افتادم کتاب بخونم، وسطاش خوابم گرفت و از اونورم چشمم همچین شروع به خاریدن کرد که هر کاری می کردم خارشش نمیفتاد هی خاروندم هی خاروندم نفهمیدم چی شد یهو این لامصب ناخنم گیر کرد زیرش اون قمبلگی بعد از تیزیش اومد بیرون، فقط پاشدم سر جام نشستم که تحمل اون حجم از درد سهل بشه، بدم نمیومد بازویی، دستی، ساق پایی، رونی باسنی کپلی چیزی نزدیکم بود گازش می گرفتم تا اونم در درد کشیدنم سهیم کنم! هیچی دیگه هر غلطی کردم نرفت تو که نرفت بدتر انگار تو مغزم دریل روشن کرده بودن و سوراخ سوراخم می کردن. تا 7 یه کله بیدار بودم؛ از شدت درد خواب از تمام سوراخ سنبه هام دیگه پریده بود دیگه تا 12 اینا شد رفتم اونجا این کوفتی رو درست کنم.

یه دخترکی هم اونجا بود می خواسا فاصله ی بین شست و سبابه شو پیرسینگ بزنه، من مور مورم میشه از اونجا و برام جذابیتی هم نداره ولی اونبار که موآ از پیرسینگ سبابه و انگشت منگشت کلن گفته بود گوگل کردم بدک نبودن ولی واسه منی که خوره ی انگشتر دارم چیز جالبی به نظر نمیومد خب. رنگ و روش پریده بود و دستمو گرفت گفت ببین از ترس یخ کردم. یه آبنبات بهش دادم پس نیفته :/ والا من خودمم تو خونه به جهود معروفم می فهمیدم چی میگه. بعدشم چشمم به یه کلید افتاد، همچین عین زامبی افتادم روش گفتم این مال منه این مال منه. اونموقع که حسن هنزو به دنیا نیومده بود پیش دانشگاهی که بودم خودمو به داشتن یه کلید دعوت کرده بودم، همون روزایی که دنبال آویز میکروفون توی گردن هومن می گشتم و هیچ جا پیدا نمی کردم تا اینکه کلید مد شد و اونم یه جذابشو مینداخت و من به هوای اون معتاد کلید شدم! والا به خدا حسن تو هم رو کلید سکی رفتی هم رنگ بنفش رو شماره هزارمش رو درآوردی نکن داداچ من نکن! بعدشم دیگه راه افتادیم سمت خونه، ناهار نخورده فقط لباسامو پرت کردم یه گوشه و دراز به دراز افتادم که بماند مثل همیشه زااااااااارت زنگ زدن بیدارم کردم، نمی دونم چه کرمی در این ها نهفته س که خدایگان را از تعجب دهان باز گردانده و آسمان و زمین را به حیرت واداشته ؟! بعد دیگه پاشدمو رفتم سراغ کار و بارام، الانم باید بشینم یه چیزی بکشم که اصلن توانش نیست پسر، پاشم یه تکون دو تکون حاجی بتکون بدم به خودمم ببینم چند مَرده حلاجم.



پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.