امروز

روز آخر اکران فیلم ها برای جشنواره ی سلامت بود این چند روز رو به جز امروز که رفتم بقیه شو نشد برم یا کار داشتم یا داشتم با سر درد اف یو سی کِی ای خودم کلنجار می رفتم. امروز دیگه پاشدم رفتم. سه تا فیلم دیدیم، اولیش زیر سقف دودی بود که تا می تونستم فحش نثار فرهاد اصلانی کردم ینی کرکترش که همیشه ی خدا کارش با یه زن راه نمیفته و دنبال کیس های متعدده برا رفع نیازهاش ... بعدی "بن بست وثوق" که همینو بگم که افتضاح تر از این فیلم ندیده بودم. و در آخر فیلم "بیست و یک روز بعد" که به نظرم از دوتای دیگری برتر بود و تو ستوری نوشت بعدی بهش اشاره می کنم دیگه انقدر فاز خواب دارم توانِ تایپ کردن دوباره شو ندارم!

در کل بدک نبود ولی ترجیحم به چای سینما روی تئاتره و ترجیحم بر همه شون طبیعت طبیعت طبیعت و فضای باز و نور خورشید و لذت از باد آروم و تکون خوردن برگ درخت ها و سایه س، محیط تاریک و فضای بسته سردردم رو تشدید می کنه و به همون میزان بیشتر به هم می ریزم. مخصوصن اگه بعد از تمام این ماجراها یه موجود تو مخی مدام زنگ بزنه و برینه به مغزت و بیشتر به گه بکشه اعصاب و روانت رو و دردهاتو بیشتر و بیشتر کنه.

باید پاشم جمع کنم زودتر کارامو بکنم دراز بکشم کتاب بخونم از آدمیزاد جماعت آبی گرم نمیشه فقط باید کتاب خوند کاردستی درست کرد موزیک گوش داد تا لحظه هارو زودتر طی کرد و مرگ رو بغل کرد و یه دل سیر خوابید و بعد خلاصی و رهایی از همه چی ...



پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.