اینکه زاده ی آسیایی رو میگن جبر جغرافیایی !


ببین آقای بنفش، بذار سنگ هام رو باهات وا بِکنم، اینجوری که تو با من تا می کنی تو هیچ قصه و افسانه ی  عاشقانه ای تا به حال نیومده یا حداقل من نشنیدم. یا به هم رسیدن یا تا ابد تو حسرت همدیگه باقی موندن دیگه این همه نازُ غمزه نداره که تو داری سرِ من در میاری. منو بگو که به خاطرت میرم جوراب بنفش می خرم و مدت ها پشت ویترین لباس فروشی سر چهارراه ولیعصر یک لنگه پا وایمیسم تا تی شرت بنفشی رو که کف ویترین گذاشته دید بزنم و توی دلم هزاربار آهِ عمیق بکشم که اگه بودی همین الان می رفتی پرو می کردی و می خریدیمش و تا چند روز بعدش توی ذهنم اون تی شرت بنفش رو که با جوراب هات سته تنت کردی و جلوی من رژه میری و مدام نظرم رو می پرسی که: "ببینم حالا واقعن بهم میاد؟ الکی نگی یه وقتی ؟" و من ثانیه به ثانیه قربون دست و پای بنفش بلوریت میرمو خاطرجمعت می کنم که واقعن بهت میاد ...

نه آقا جان، اینجوری نمیشه، تو واقعن شمشیر رو از رو بستی تا فهمیدی من یه مولکول بنفش هم می بینم یادت میفتم و دلم برات پر می کشه بنا رو میذاری به بی محلی کردن. نه نه صبر کن وسط دعوا نرخ تعیین نکن، یعنی چی که می پرسی مگه میشه مولکول ها رو با چشم غیر مسلح هم دید ؟ که حالا من بنفش بودنش رو چه جوری می تونم تشخیص بدم ؟ آقای بنفش عاشق نبودی ببینی آدمِ عاشق حتا میتونه مولکول ها رو هم با چشمش ببینه، من از دست تو حتا می تونم نوترون ها و پروتون ها رو هم از هم تفکیک کنم! و امان از دست الکترون ها که هی شمارششون از دستم در میره، از بس که حواسم پرتِ توعه! این حرف ها رو نمی زنم و مزه نمی پرونم که دوباره بخوام باهات هم کلام شم،گفته باشم ها، اصلن تا اطلاع ثانوی هیچ گونه عنصر بنفشی پیرامون من نخواهی دید، دوباره به اصلم برگشتم به سبز_قرمزِ جانم، این مدت هم خیال خام به سرم زده بود که تو سیاهی تمام مردهای این حوالی محض رضای خدا یه آقای بنفش هست که من دلم براش تاپُ توپ کنه و دل اونم برای من غنج بره. نمی خوام اصلن زور که نیست آقا، از این ساعت به بعد علاقه م به هرگونه آقای بنفش خیالی یی رو تکذیب می کنم توی تمام مصاحبه هامم اینو میگم ! اع ؟ با خودت میگی کی با من مصاحبه می کنه آخه ؟! بهت میگم آقای بنفش وقتی رفتم دختر سبز_قرمز پوشِ میدون فردوسی شدم و اومدن باهام مصاحبه کردن، به لنز دوربین چشم می دوزمو میگم کی؟ چی ؟! آقای بنفش دیگه کیه ؟ اشتباه گرفتین من کشته مرده ی آقای سبز_قرمزم دارم در به در دنبالش می گردم تا پیرهن مردونه ی چارخونه مو بدم بپوشه و فرت فرت ازش عکس بگیرم، این بار منم که می خوام شمشیر رو از رو ببندم، بچرخ تا بچرخیم آقای بنفشِ گذشته ی من، انقدر بچرخ تا سرگیجه بگیری.





پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.