به هم ربط نداشته ها

چقدر از همه ی چیزهایی که بهشان "پلنگی" اطلاق میشه تنفر دارم....

شال پلنگی، مانتوی پلنگی، لباس زیر پلنگی، جوراب پلنگی، جوراب شلواری پلنگی، کفش پلنگی، ملافه و روتختی پلنگی ... کدوم ابلهی اولین بار این طرح زشت و مسخره رو برای انواع پارچه و غیره و ذلک به کار برد؟

دو سه تا دونه بیشتر از شکلات های ریسرزم باقی نمونده و بیش از پیش بهونه گیر شدم اونقدر بهونه گیر که برای خوب شدن حالم می خوام این چندتای باقیمونده رو یک جا ببلعم تا اوردوز کنم و در جا کف اتاق غلت بزنم.

چرا مردیکه از خونه مون نمیره تا با خیال راحت، بدون روسری و بدون این پیرهن آستین بلند، با همین تی شرت سفید صورتیه که یه جغد کوچولو روش داره برم و غذا درست کنم واسه خودم؟ حضورش هوای خونه رو به گه می کشه و نفس کشیدن رو برام سخت می کنه. روی تی شرتم یه قطره روغن از کتلت ظهر وقتی مثل یه وحشی گرسنه لقمه ی نون سنگک و کتلت و خیارشور رو به نیش می کشیدم ریخته و وقتی بهش نگاه می کنم می بینم خیلی برام دلنشین تر از جغدیه که روی تی شرتم جا خوش کرده و یه گل صورتی به گوش هاش سنجاق کرده و با اون چشم های ورقلمبیده ش و قلب های صورتی یی که دور تا دورشه می خواد مهربون به نظر برسه ولی جز اینکه حال به هم زن باشه هیچ چیز دیگه ای نیست. هیچ وقت از جغد و از طرحش که تا روی شورت و جوراب می زنن خوشم نیومده این تی شرت شلوارکه رو هم واسه خاطر رنگ سرخابیش بود که خریدم و همیشه این جغده یه لکه ی ننگ بود و خدا خدا می کنم زودتر داغون شه بریزمش دور.

و شنیدنِ خداحافظ های حال به هم زنِ مردک که نشانه ی رفتن نکبت بار اش است امید را در دلم زنده می کند .... اینجا سلف سرویس است، او می آید، مثل گرگی گرسنه می خورد ظرف کثیف می کند و گور اش را گم می کتد و می رود. از خودش و تمام هم صنفانش حالم تهوع بهم دست می دهد.


پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.