بی تو جنگِ سوم تو جهانم رخ داد

لبه ی پرتگاه پلک هایم نشسته ای

پاهایت را با شیطنت تکان می دهی

نفسم به شماره افتاده مبادا بلایی سرت بیاید

جوراب های سبز ات را پوشیده ای و از دیدنشان سیر نمی شوم

یک عالم چنار و بید مجنون و پیچک را به صف کرده ای تا دور مچ پاهایت بپیچند

 اگر آفتاب یاری کند و توت های وحشی روی گونه هایت هم به بار بنشینند

می توانم یک دل سیر ازشان بخورم

برای گربه ها و کلاغ ها چیپس می ریزی

و وقتی شربت آلبالو بیخ گلویم می پرد

کف دست هایت را  آنقدر می کوبی پشت کمرم تا نفسم جا بیاید

کمی هم ادای سرفه کردن را در می آوردم تا بیشتر نگرانت کنم، اینجوری کیف اش بیشتر است

حالا که پینکی پینکی توی ماشین لباسشویی دور خودش می چرخد

و میان کف ها و حباب ها هنوز لبخند احمقانه اش روی صورت پولیشی اش برق می زند

و من هیچکس را برای بغل کردن ندارم، مجبورم مدام تو را تصور کنم

از لبه ی پرتگاه پلک هایم پایین می آورمت

روی تختم می نشانمت

پشت گردن تازه تیغ خورده ات جان می دهد برای نوازش های عاشقانه

رد خال های روی گردنت را می گیرم و سیارک های تازه ای را کشف می کنم

خودم پشت گردن ات را زده ام

یکی دو تا حرکت ناشیانه ی تیغ روی پوستت

فرصت بهتری را فراهم می کند تا هزار بار به خودم لعنت بفرستم

 تو هی چشم غره بروی که نباید به خودم بدُ بیراه بگویم

و من آب و روغنش را زیادتر کنم و تو بیشتر نازم را بِکِشی

ادکلنی که پسِ گردنت نشسته را یک جا نفس می کشم

پینکی پینکی هنوز توی ماشین لباسشویی می چرخد

و من جز خیالت، هیچکس را برای بغل کردن ندارم

نبض ات را می گیرم حرکت تند و پر جنب و جوشش سرانگشت هایم را سر ذوق می آورد

راستی بگو ببینم

 عجیب نیست که گربه ها و کلاغ ها هم چیپس می خورند ؟!

می ترسم اگر حرف را عوض نکنم

و این خیال ها بیشتر ادامه پیدا کنند و کارمان از بغل کردن به بوسیدن بکشد

رد رژهایم را روی سر و صورتت و یقه ی پیرهن سفیدَت پیدا کنند

و بفهمند یواشکی از پنجره آمده ای تو ...

عقلشان نمی رسد که همه ش چهارتا دونه بوسه ی معمولی بوده است

آن وقت است که توپِ جنگ جهانی سوم را در کنند و فقط من و تو تلفات بدهیم

 

همه ی گل ها رو گلوله پاسخ داد ...



پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.