تا این لحظه …

داشتم یه خواب باحال می دیدم از پنجره ی یه جایی كه یه سری از دوستامم حتا كنارم واساده بودن یه منظره ای بود كه بهش خیره شده بودیم لامصب روی هرچی اقیانوسه سفید كرده بود .... بعدشم یه عالم جزیره ی كوچولو كوچولو ... یهو میون همه ی جزیره ها چشمم به یه آدم افتاد دراز كشیده بود و انقدر بزرگ بود كه چند لحظه ای زبونم بند اومد تا به دوستامم تونستم نشونش بدم. جزیره ای كه روش دراز كشیده بود بر خلاف بقیه شون كه ثابت بودن می چرخید ... از قوس باسنش كه شكل اندام زنونه بود شروع به چرخش كرد و یه تكون به بدنش داد و طاق باز خوابید و یه پیانو رو روی بدنش گذاشت از اون فاصله هی چشم می چرخوندم جنسیتشو تشخیص بدم كه مرد بود... جالبه از دیدنش اصلن تعجب نكرده بودیم تعجبمون از این بود كه چرا رو جزیره خوابیده. بعد الان كه از خواب پروندنم و خونم به جوش اومد نذاشتن ادامهدی خوابمو ببینم دارم اندازه ی اون آدمو تجسم می كنم و دهنم باز مونده. از معدود خوابایی بود كه مثل چی جون كندم تا ویبره ی گوشی رو نادیده بگیرمو از عالم خواب كنده نشم ولی اینا ول كن نیستن كه تا این وشی گند رو جواب ندی هزاربارم بگی زنگ می زنن. اه

انصافن عجب دریای وسیعی بود ته نداشت ... پیش ترش هم داشتم تو آشپزخونه ی خونه قدیمیه كه بچگی هام به فنا رفت میون ترس و اضطزابش از روی كابینت ته دیگ ماكارونی كی خوردم. ماكارونیاش سبز بود از این سبزای تك ماكارون كه با قرمز و سفیدش میكس می زنه منتها فقط سبز. ای بابا خدایی مثل آدم داشتم یه خوابی می دیدم ها آخه ینی چی این وقت صبح زنگ زدن؟/من الان تا شب از سگ بدتره اعصابم هنوز عالم خواب و رویارو تمیز ندادم. نكنین دیگه حساسیت های گه منو با خبرین دیگه. حالا تماسی بود مبنی بر كجایی ببینمتی دلم تنگ شده ای صدای خوابالودی چیزی خب من اصلن خدا خدا می كردم اصن هر روز شیش صبح اینجوری از خواب بپرم ... از این تماس های عاشقانه كه آدم از شنیدن صداش كش و قپس به خود میده و تا اون میاد بگه آخ خواب بودی ببخشید برو بخواب بعدن زنگ می زنم پاشی سیخ تو جات بشینی بگی نه نه تو حرف بزن خواب چیه آخه ... ولی خب كمتر باید رویا بافی كنم و شست دست راستمو چون خوش دست تره به خودم نشون بدمو بگم بیا ! باید حواسم باشه تنها موجودی كه تمام زیر و بم علاقه هام و چندش های زندگیمو می دونه و با انجامشون واسه خوشحال كردنم و انجام ندادنشون واسه پیشگیری از ناراحت شدن یه حركتی می زنه و نه تنها در صدد كرم ریختن بر نمیاد كه با جون و دل دركم می كنه فق و فقط خودمم كه خودم باید ناز خودمو بكشمو خودم دوباره به زور كتاب خوندن خودمو خواب كنم و خودم و خودم و خودم و خودم و خودم جواب تك تك پی امامو تو كانورسیشن با خودم بدمو خودم به خودم محل بذارم. 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.