تا این لحظه …

قرار بود مثل آدم برم حموم شیر آبو باز کردم یه ذره دمای آب رو اینور اونور کردم ببینم چه جوریه که مثل اونبار نشه که با آب سرد خودِ فلک زده مو شستمو اومدم بیرون و تمام مدت تو خودم مچاله بودم نمی دونم چه مرگم شد همونجوری اومدم بیرون و از تو کشو قیچی کوچیکه رو که برا بابا بزرگه بود برداشتمو آینه کوچیکه ی توی حموم رو برداشتم که فقط میزون کوتاه کنم... گرما داشت به تمام وجودم فشار میاورد از کلیپس زدن و کش بستن هم متنفرم و مجبور شدم تا یه حدی کوتاهش کنم ... کرمه دیگه یهو میفته به جون آدم البته این کرم به طور شدیدتر ماه هاست تو جونم افتاده بود خیلی خودمو کنترل کردم بیشتر از اینا کوتاه نکنم ...

و خبر خوشایند این که بعد از مدت های مدید خودمو به یه صبونه ی دلبرانه ی ساعت 5 عصری دعوت کردم، این چند وقت که همهش  شده بود نهار و از صبونه خبری نبود یا اگرم بود یه چیزی صبح سر پایی می خوردم تموم شه بره دلم برای عشق بازی با پنیر روزانه و چایی شیرین تنگ شده بود ...


پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.