تا این لحظه …

دلم می خواست یه اجاق گازی بود خودش خودشو تمیز می كرد و دغدغه ی اینكه گاز كثیف شه آخ این نریزه اون نپاشه رو نداشتم و با آرامش خیال آشپزی می كردم :/

ابی هم كه داره می خونه دیگه واسه خودش و من هنوز گرسنه و بی حالم و خواب نیم ساعته ی بعدازظهر هم انرژی مو بر نگردوند.

تو باغ قصه از تو سحر گل كرده شبنم

تو چشمات خواب مخمل شراب ناب شیراز

هزار میخونه آواز هزار و یك شب راز ...

منتظر تماسش بودم ولی نوچ، بازم خودم تماس گرفتمو بازم نوچ ... پس من چرا انقدر دیوانه م تا اونی كه باید زنگ می زنه یا مثل خر می پرم رو گوشی یا به محض دیدن میسش یا هر موقعیت دیگری به ثانیه نكشیده باهاش تماس می گیرم؟


پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.