تا این لحظه …

رفیق مثل خیلی رفقای دیگه وقتی گند زد به ذهنیت من و حتا بر زبون آوردن و پیشنهاد دوستی دادن فراتر از چیزی که بود و از نظر من نباید می شد دیگه از چشمم افتاد تموم شد رفت که کار به فحش های رکیک کشید و هر دو دست به بلاک زدیم... پارسال آنبلاک شدم و وقتی عکسش توی تلگرامم دوباره نقش بست فهمیدم. فقط فحش و بد و بیراه گفت بهم که ازم انتظار داشته یادم باشه و حالا من تولدشو یادم رفته و باز بلاک و دیگه همینجور بلاک باقی موندیم ... اکانتی که دیلیت شد گوشی من که خالی از شماره شد و یه رفاقت پنج شیش ساله که به آب گوزید. آره رفیق اگه از اول به هوای دوستی دیگری با هم در ارتباط بودیم فرق می کرد لعنتی پنج سال تموم من به سرت قسم می خوردم کم نبود.

مرددم که رفیق ۲۴ مرداد بود یا ۱۵ شایدم ۱۹؟ به هرحال الان که یادم افتاد خوابشو دیدم که آنبلاکم کرده و اومده پی  ام داده و باز فحش و بدُ بیراه که تولدشو تبریک نگفتم یادم افتاد مرداد یه همچین رفیق عنتری رو هم چندین و چندسال به ما عنایت فرموده بود که حالا شکر خدا نه اون از من خبر داره نه من از اون ...

مزخرفه که هنوز رفیق خطابش می کنم. برا من حس گندیه وقتی جور دیگری روی یه آدم حساب باز کردی و فارغ از جنسیت برای هم ارزش قائلید و تر بخوره به ذهنیتم. تو حال و هوای ستایل های پسرونه زدن و ادای پسرهارو درآوردنِ اون روزها و اینکه اون آدم بیشتر از دوست های دخترِ من ریز و بم منو می دونست و درخواست دوستی بیشتر؟ یادم میفته حس می کنم دارن دارم می زنن تو چندین و چندسال روی رفاقت یه آدم حساب کنی و گه بزنه به افکارت ...


پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.