تا این لحظه …

کلن از اون روزا بود که جز اجابت مزاج هیچ کار دیگری نباید می کردم، ژله سر رفت و ریده شد به گاز، ظرف اکولین محبوبم با اون رنگ آبی روانی کننده ش لوله ی جارو الکی الکی بهش خورد و افتاد شکست و همه ی سرامیکا رو به گند کشید و بدتر از اون جورابای عزیز کرده ی نو نوارم لکه های اکولین وش ریخته شد و به در و دیوار و همه جا پاشید.

حال یه پست دیگه زدن رو ندارم، همینجا در ادامه ی همین در حیرت باشم از مرام این مردم پست، بارها گفتم و هزار بار دیگه میگم وقتی یه کسی برای حقیر شمردن کسی دیگر و یا چیزی از لفظ داهاتی استفاده می کنه دلم می خواد انقدر بزنم خون از همه دهنش جاری شه که بار دیگه از واژه ی دیگری استفاده کنه. داهاتی بودن لیاقت می خواد شرف می خواد. تو خودت مگه شهری ای که خواستی چیزی که مربوط به من بود رو مورد تمسخر قرار بدی گفتی عین داهاتیاس؟! یه سری ها زود گذشته شونو یادشون میره :)

 به شخصه حاضرم ثانیه ای بتونم داهاتی باشم  تو ده کوره و داهات و روستا زندگی کنم ولی اصالت داشته باشم. چون پارسال توی کویر مصر تو اون روستای بی آب و علف رفتاری از مردمش دیدم که تو هیچ کدوم از این شهر نشین های ابله که همیشه همه چیز در اختیارشون بوده ندیدم و قطعن نخواهم دید. خلاصه اینکه آدم باید خیلی فرومایه باشه که از لفظ داهاتی و شهرستانی برای خراب کردن چیزی یا کسی و کوچیک جلوه دادنش استفاده کنه. بابا بزرگه همیشه می گفت خر چه داند قیمت نقل و نبات. راست می گفت، یه وقتایی به وضوح تا عمق وجودم معنی این ضرب المثل رو درک می کنم. اگه مثل اون وقتاش سُر و مُر و گنده بود حداقل شاید کمتر عذاب می کشیدم ... گرچه اونم می دونم اون اواخر مریض که شده بود خود همین من کلی زر زدمو نالیدم از خستگی های اون روزام ...


پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.