تا این لحظه …

یعنی تیکه پاره شدم تا اشکامو قورت دادم فقط چون تو اتوبوس بودم وگرنه روال گریه ی دو ساعته ی صبح رو از سر می گرفتم. چشمم تو گوشی قدیمیه به عکس بابا بزرگه افتاد و چنان بین زمین زنده بودنش و آسمون مردنش معلق بودم که هیچ چیز دیگه ای حالیم نمی شد حواسم پرت نمیشه از عکسی که دیدم ... ماه هاست دارم می پیچم از دیدن این عکس ها و گاهی که چشمم میفته بیشتر حالم به هم می ریزه ...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.