دردا و ندامتا که تا چند شدیم …

اینکه تمام امروز من به چشم انتظاری گذشت و حتا خواب چشم انتظاری هامو دیدم و حداقل توی خواب جوابی خبری پیغامی چیزی گرفتم و در بیداری نه، که خودمو به خواب مصنوعی زدم تمام امروز که فقط زمان بگذره و هر یک ساعت از خواب پریدمو به هیچ جای کسی که باید، نبودم، ببین کجای جهان چه روزی چه لحظه ای این حرکت رو با یکی زدم و اون انسان رو رنج و عذاب دادم که الان چوب بیسبال چنین از بخش کلفتش تو چشمم فرو رفته و هیچ کاری از دستم بر نمیاد ...

نباید نالید حقیقتن از شرایط اگر بعدها خودت تو همچین شرایطی روزها و هفته ها و ماه ها غوطه ور شدی ببین کجای کار می لنگه ... همه چیز زیر سر ما آدم هاست و صد البته مستر کرُ کورُ لال و خرده شیشه هایی که از وجودش تو ما مخلوقاتش هم جا گذاشته، دست خودمونم نیست کاملن سرشتمون چنینه ...

میگذره این روزا از ما ما هم از گلایه هامون

عادی میشن این حوادث اگه سختن اگه آسون ...


پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.