در حیرتم از خودمُ خرُ خرما و خدا ….

غرغرامو همون چند روز پیش توی ستوری گفتم. ولی بازم باید بنویسم اینجا هم که یادم نره که به خودم قول دادم حتا اگه هزاربرابر هم دلتنگ اینجا شم دیگه نمی خوام پامو توش بذارم که حس می کنم دیگه دلم صاف نمیشه. چه اونشب تو ماه رمضون که باهامون اونجوری برخورد کردن و ما با لبُ لوچه ی آویزون اومدیم بیرون چه بعدش که رفتیم و پسرک با ابروهای در هم کشیده گفت فعلن میز خالی نداریم اگه صبر می کنین بفرمایین اگر هم نه که ... و حالا چه از پست هایی که میذارن و تمام کامنت هارو بستن... تو شاهدی من از وقتی که کار و کاسبی شونو از باغ نگارستان جمع کردن تا وقتی دوباره پا بگیرن چقدر له له می زدم برای دوباره رفتن چقدر ذوق داشتم وقتی فهمیدم جای جدید اومدن و چقدر این مدت خدا خدا کردم برای دوباره اومدنشون. تا وقتی تو باغ نگارستان بودن یه چندباری رفته بودم و کیفور شده بودم از غذاهاشون شربت هاشون و از رفتار خوب آدم های اون کافه. ولی انگار اینبار هیچ کدوم از اون دخترک ها و پسرک ها نیومدن، رفتارها دیگه به دل نمی نشینه و وقتی میز خالی ندارن با مهربونی ازت شماره نمی گیرن که به محض خالی شدن باهات تماس بگیرن. توی عید برای تولد شادان رفته بودیم فقط نمی خواستم لحظه مون خراب شه وگرنه دستشو می گرفتم میاوردمش بیرون و می رفتیم یه جای دیگه و عطای خاطراتمون تو کافه تهرون رو که پیش تر توی باغ نگارستان رقم خورده بود به لقاش می بخشیدیم.


کافه قحط نیست ولی برای منی که فضای پُر دود و دم و تاریک هیچ کافه ای رو تاب نمیارم، فضای باز کافه تهرون، حوض فیروزه ایش و شمعدونی هاش و همه چیزش برام پُر از حس خوب بود. ولی اینکه بیان جداگونه توی اینستا پست بزنن که حجاب رعایت کنین و از این دسته صحبت ها، به شعورم بر خورد خب. و اگه رفته باشی می دونی درصد بالایی از افرادی که به این کافه رفت و آمد دارن قطعن از نوع پوششی برخوردارن که کاملن با این گفته مغایره و این برای منِ نوعی هم تناقض ایجاد می کنه هم حس ناخوشایندی بهم دست میده. درآمد اون کافه قطعن از آدم هاییه که شامل حال این نوشته نمیشن پس بهتر نیست درش بسته بشه و فقط به روی افرادی باز باشه که این نوشته رو رعایت می کنن؟ می دونم از قوانین کشور محترممونه! ولی خب نمی تونم بفهمم وقتی تابلوی به چه گندگی من باب این موضوع توی خود کافه نصب شده توی اینستا هم باید در موردش پست زده بشه ...

به هرحال خاطرات خوش و دلچسب کافه تهرون برای همیشه تو ذهنم می مونه، ولی دوباره و هزار باره رفتنم ... نه ... حتا اگه بهم حرفی هم نزده باشه هربار یادم میفته که امکان این هست یکی بیاد کنارم وایسه و بگه خانوم موهاتونو بپوشونین و به اون نوشته دقت کنین چندشم میشه ...






پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.