در حیرتم از خودم و خر و خرما و خدا …

از عکس های پروفایل پ بر میاد چندان حالش خوش نباشه از اینکه توی عکس های هیچ کدوم از رفقای قدیمی مشترکمون هم نیست دیگه بدتر اندر بدتر این حس مزخرف بهم دست میده ... از خودم اسهال خونی می گیرم چنان بی خبری از همدیگه رو که اگه دو سال پیش سر چهارتا دونه عکس چرت تو آب و آتش چنین نمی کرد و بعدش چونان نمی شد منم نکبت بازی م گل نمی کرد که حالا رفاقتمون به آب بگوزه ... گرچه ۱۹ دی سرِ تبریک‌ تلگرامی تولدش چند تا پی ام بینمون رد و بدل شد و کاملن محترمانه ولی همچنان معلومه حال جفتمون ... پ از معدود دخترهایی بود که می شناختم که می شد همه جوره روش حساب باز کرد فقط من دو ساله هنوز درگیرم پسر که سر یه عکس چطوری رید به کل هیکل من جلو شادان و اون دخترک دیگر و بعدشم جریان میم، که می دونست چقدر منو این دختر از هم‌ متنفریم و چنان زنگ زد به من در همین راستا رید که گوشی رو زارپ قطع کردم و تمام ...

حقیقتن دلتنگشم ... صادقانه دلم می خواد ببینمش گرچه با شناختی که از رفتارش دارم حالا تا دو سال می خواد باز هم گذشته رو شخم بزنه و تا ۴ ساعت اول دیدارمون هی بکوبه تو سرم گرچه خودش هم کم تقصیرکار نبوده. بنابراین همچنان ترجیحم بر ادامه ی این سکوت چرته و اینکه فقط هر سال تولدش یه تبریک خشک و خالی بگم به این امید که دوباره دوستیمون عین پنج شیش سالِ گذشته شه ... 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.