در حیرتم از مرام این مردم پست …

دو سه هفته س این بیخ گلوم مونده و هی تو مواقعی یادم میفته که دسترسی برای تایپ کردنش ندارم و باز دفعه ی بعد یادم میره ... نشسته بودم با کلاه هندونه ای م ور می رفتم و باهاش کیفم کوک بود، عنتر چنان نگام کرد و مسخره م کرد و پوزخند زد، اگه مثل خودش بیشعور بودم بهش چندتا نمونه ی کلی از مسخره بودن زنش و ستایلش رو می کردم که دیگه نخواد من یکی رو مسخره کنه، اون چیزایی که از دید من تو ستایل زن تو مزخرفه، به چشم تو زیبا میاد، درسته ؟! و اون چیزایی که از نوع پوشش من در نظر تو قوزمیت میاد حداقل واسه خودم یکی که جذاب تلقی میشه، مگه نه ؟! ولی من تا حالا چشم تو چشم زنت دوختم بگم هی تو خیلی زاغارتی و یه پوزخند بزنم و رد شم ؟! یا جلو بچه هام بگم هی بابایی پرستو دیوونه شده ؟! ببین پسر، من واقعن احترام لنگ های درازتو نگه می دارم نه عقلِ نداشته تو، وگرنه بخوام مسخره تون کنم تا صبح سوژه خنده دارم، تو فقط تونستی از یه کلاه سوژه پیدا کنی؟ ;) حالا خوبه رو عنِ لاک زدنا و انگشتر دست کردنای من که یه روزی مسخره شون می کردی و سرتو به نشونه ی تاسف تکون می دادی زنت داره سکی میره :) پس مسخره نکن که تف سر بالا برا خودته، چون یه همچین روزی در آینده می رسه که من سوژه خنده تون می کنم ^.^ منم که می دونی از هرچی کم بیارم از ضد حال زدن و کلمه هارو قطار کردن نوچ، پس عقلتو سر عقل من نذار و به سن و سالت رجوع کن، آفرین عمویی، زشته برات، تو الان باید سه تا بچه تربیت کنی خودت تربیت نداری هنوز. منم برا همین تربیتِ نداشتمه که مقوله ی بچه رو به کل از ذهنم بیرون کردم، نصف سن تو ام ولی قبول کن عقلم بیشتر از توئه ولو دو درصد! پس توپتو بردار ببر دم خونه ی خودتون بازی کن!


پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.