در حیرتم از مرام این مردم پست …

عالم و آدم می دونن من بچه هارو دوس دارم، البته فقط و فقط بچه ی مردم رو! یعنی قطعن هیچ علاقه ای به مادر یه زبو بسته شدن و بدبختش کردن و پاش رو توی زمین باز کردن ندارم، حالا بگذریم، ولی نمی دونم چه حکمتیه که میزان تنفرم از بچه ی فنر تو باسن با هیچ عدد و رقمی قابل قیاس نیست، دلم می خواد جوری گوششو بپیچم که صد دور بچرخه، کلن رو مخمه، یه بچه ی لوس ننر به غایت گُه گُه گُه گُه که هر گهی بالا میاره هیشکی بهش هیچی نمیگه و هر روز شکرِ خدا داره گُه تر میشه. من موندم زن و مردی که قادر به بزرگ کردن همین بچه نیستن با چه جرات و خونسردی یی دو تا دیگه هم دارن شیره به شیره به دنیا میارن؟ پوووووووووووووووووووووف اون وقت یه سری آدم که واقعن استحقاق مادر پدر شدن یهو می بینی بچه دار نمیشن و تا یه عمر حسرت می خورن ...

از اونور هم خونه ی ما شده رستوران بین راهی، غذا خوردن و مستراح رفتنشون رو میارن اینجا بعد که کارشون تموم شد میرن خونه شون. از صبح درگیر درست کردن الویه واسه اینام، خدایی دست و کمرمو جونمو از سر راه نیاوردم که، ازدواج نمی خوام بکنم خودمو درگیر این مسخره بازیا نکنم اینا شدن اضافه بر سازمانِ زندگی ما و هر روز و هر شب مزاحمت ایجاد می کنن به طرق مختلف. بخوام این میزان غذا رو هر روز به اندازه ی این همه آدم درست کنم میرم یه رستوران خونگی باحال می زنم کار و کاسبی راه میندازم. الانم زنگ زدن شارژرتو بیار. جانم ؟! ببخشید ؟! اصلن شماها مگه کار با اون لپ تاپ رو بلدین که ازش جوری استفاده کردین که شارژ تموم کرده ؟! در روز افراد زیادی رو توی جامعه می بینیم که چیزی رو صرفن برای چس کلاس گذاشتن می خرن و هیچگونه توانایی در استفاده از اون محصول ندارن. شماها که اونبار من عکس از گوشیتون حتا ریختم تو لپ تاپتون، یعنی توانایی انجام این کار رو هم ندارین الان دو ساعت اومدین اینجا عنر عنر دنبال خودتون آوردین که چی؟ بعد میگم شارژر من به لپ تاپ شماها امکانش هست که نخوره ها، پر رو پر رو میگه شما بیار زیاد صحبت نکن ! جد آبادت صحبت نکنه بی شخصیت بی فرهنگ، به خدا احترام سنتو نگه می دارم وگرنه یه چیزی بهت می گفتم دو دور دورِ خودت بچرخی یاد بگیری وقتی چیزی از کسی می خوای مثل انسان صحبت کنی و عاری از شعور بودن خودتو به هر نحوی، به این و اون اثبات نکنی.

از اون طرف هم دیدم هوا باحاله بعد از این همه دولا توی آشپزخونه نشستن و سیب زمینی تخم مرغ و خیارشور رنده کردن و مرغ ریش کردن و امثالهم برم لب پنجره یه کم هوا بخورم که با این صحنه روبرو شدم. به خدا قسم دهنم باز مونده بود، این میزان از بیشعور بودن از چی ناشی میشه؟! نمی دونم کدوم از خدا بی خبری رفته لب پنجره ی راهرو و نارنگی کوفت کرده و پوستشو ریخته اینجا ... هرچی فکر می کنم به هیچ نتیجه ای نمی رسم جز اینکه شرمسار باشم از هم نشینی با افرادی که خودشون رو دوست و آشنا و فک و فامیل قلمداد می کنن و دریغ از ذره ای شعور ... خدایی همه ی فک فامیل های مردم دیگه هم همینجوری هستن ؟! که هیچ جوره مراعاتِ حال دیگران رو نکنن ؟ من کِی انصافن با کدوم از این آدم ها از این حرکت های زشت و زننده زدم که اینا به خودشون اجازه میدن اینجوری کنن ؟! به خدا زشته، ابلهانه س، گربه حتا پی پی خودشو خاک می کنه و استخونشو پرت می کنه گوشه ی باغچه، چرا یه سری از آدم ها انقدر پست و دون شان هستن ؟





پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.