در دنیای تو ساعت چند است؟

کف دستمو که بو نکرده بودم بدونم قراره این فیلم انقدر وحشیانه عاشقانه باشه، مدت ها بود تو فولدرم بود و سراغش نرفته بودم، نه که نخواستم نمی شد، همیشه انیمیشن رو بر فیلم ترجیح دادم. امروز، اونم تو این حالُ بال دیدنش خریت محض بود، همین که ذره ذره داره بوی پاییز میاد و غم آروم آروم خودشو تا گردنم بالا می کشه و رد هیکی هاش رو گستاخانه روی تنم به جا میذاره خودش بسه. وگرنه این جور فیلمارو باید بشینی با یکی ببینی که تو تاریکی سینما دستاتو چفتِ دستاش کنه، نه که تو دستشو بگیری ها نه، اون اول دستتو بگیره، اون؛ که خیالت تخت شه که بیشتر از اینکه حواسش به فیلم بوده تمام فکر و ذکرش به تو بوده که دقیقن دستتو کجا گذاشتی و یه ضرب توی مشتش جا کنه، نه که دو ساعت بگرده و آخر سر هم انگشتاتون درست درمون توی همدیگه قفل نشه و بی خیال بشین و ادامه ی فیلم رو ببینین و یکی مثل من بخواد تا آخر فیلم انتظار دوباه ی اتفاقِ دست تو دست هم شدن رو بکشه و هیچی به هیچی ...

که پسزک ساعتشو با ساعت فرانسه کوک کرده و پنیرهای فرانسوی درست می کنه، بیشتر از اینکه گُلی باشم و خودمو به خریت بزنم که یکی این همه دوسم داره بیشتر فرهاد بودم ... اونجا که میگه:

"سلیقه ی تورو یادمه، هرچی که دوست داشتی دوست داشتم ... "

اینجور فیلم هارو نباید تنها دید، موزیک هایی که اشک در بیارن رو نباید تنهایی گوش کرد، من این چیزارو می دونم و هربار خودم نقشه ی دق مرگ کردن خودمو می کِشم. وگرنه غم از پشت صندلی ای که روش نشستی دست میذاره روی شونه هات، دور گردنو گوشِت و گلوت می پیچه و بعد از یه عالم عشق بازی باهات چنان چنگ هایی رو تنت میندازه و کبودی هایی روی پوستت به جا میذاره که هرچی قسم و آیه بخوری کار غمه، کار تنهاییه هیچکس اینجا نبوده هیچکس، به خرجشون نمیره...

این شیویدی های قاتی گل ها همه پخش شده بودن رو زمین همون لحظه ای که داشت توی دستاش مچاله شون می کرد و می رفت سمت سطل آشغال و من نشسته بودم کف زمین و یه درام احمقانه نگاه می کردم و باهاش عر می زدم و هیچ کاری ازم بر نمیومد جز اینکه انتظار بکشم برای زودتر تموم شدنش و فقط تونستم یه تیکه کاغذ سبز و یه گُل فقط یه گُل فقط یه گُل رو نجات بدم ... تا ابد تک تک سکانس های این فیلم یادم می مونه و عین اولین بار که پلی شد عذابم میده و هزار بار هم اگه بشینم نگاش کنم می تونم به اندازه ی همون بار اول اشک بریزم و هوار بکشم و انگشت سبابه ی دست چپمو با سبابه ی دست راستم زخمی کنم. هنوز جای زخم انگشتر شکسته ها که شست دست راستمو پاره پوره کردن هست و چقدر جای زخم ها برام با ارزشن...



پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.