دیروز و امروز یا فردا ؟! مسئله اینست !

حال نوشتنشو ندارم ... فقط تنها چیزی که یادمه اینه که کله مو تو بالش فرو کرده بودمو عر می زدم

که چند ساعت قبل ترش داشتم با گوجه گیلاسی می خندیدم الان اما ... دلم بازم فرو کردن کله م تو بالشو می خواد ... هزارتا چیز داره از جلوی چشمم رد میشه و اما ثابت ترینش داره از پا درم میاره، نمی دونم چیه، می دونم ولی اصلن کنترلی روش ندارم و شب ها شب ها شب ها ... به اوج خودش می رسه ...

نمی دونم، باید برم ولو شم شاید، دوباره از بالشم کمک بگیرم، بخوابم ... نمی دونم دقیقن چه گهی و به چه میزانی باید تناول کنم هرچی هست اذیتم داره می کنه و هی ته گلوم از بغض درد می گیره.


پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.