زیبایی زیبا، گلدونِ شمعدونی، صورتت سرخ ساقه هات سبز اما خودتو بنفش می دونی

دست کدوم باغبون این همه با حوصله نازتون رو خریداره که بزنم به تخته چشم و گوش شیطون کور و کَر که اینجوری با طراوت گوشه ی حیاط خزیدین و دارین با هم درد دل می کنین ؟ نه از بابت بارون که یک ریز داره می باره رو سر و صورتتون و رنگ و لعاب گلبرگ هاتونو می شوره و رژتون رو کمرنگ می کنه ابایی دارین نه آفتاب که سر بزنه تو سر و کله ی هم می کوبین که زیر برگ های همدیگه پناه بگیرین که کمتر گرمتون شه. گمونم معجزه ی گلدون های سفالی فیروزه ای اینجوری حالتون رو سرِ جاش میاره، خود من اگه رنگ چاردیواری اتاقم فیروزه ای بود هر روزِ خدا لباس حریر فیروزه ای گل گلیمو تنم می کردمو روی سرایک های اتاق شنا کنون سُر می خوردمو حالم از این رو به اون می شد. وسط راه دو سه تا بچه ماهی رو هم توی دامنم می ذاشتم و می بردم می شوندم روی صخره ی مرجانی و براشون یه عالم قصه از پری های دریایی می گفتم.

به نظرتون منم اگه رنگ دیوارها رو فیروزه ای کنم و کف اتاق رو یه عالم ستاره دریایی نقاشی کنم، وقتی بارون بیاد دیگه ککم هم نمی گزه و زیر چتر پناه نمی گیرم؟ شاید باید بی خیال ماهی شدن بشم و بیام کنارتون توی این گلدون های فیروزه ای دست زیر چونه م بزنم و خدا خدا کنم تا بارون بزنه و گرد و خاک روی گلبرگ ها و ساقه هامو بشوره ببره. خدا رو چه دیدی شاید چندتایی غنچه ی جدید هم اینور اونور تنم رشد کردن و تونستم یه مامان شمعدونیِ قرمز شم که از بچه داری هیچ سر در نمیاره و یکی تو سر خودش می زنه و صد تا تو سر بچه شمعدونی هاش.




پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.