شانه هایم … و به هر کجا که می می می می می می کِشانی ام شانه هایم …

دیروز تاپ لیمویی گل گلیه رو پوشیدم سربند افتابگردونمم بستم. همون تاپه که وقتی اومدم خونه فهمیدم برا شیردهی بود!!!! اونم از مارک تو یقه ش وگرنه تا هزار سالم نمی فهمیدم اون دو ردیف دکمه های قابلمه ای دم سینه هاش برا چی بود ... تو خود مفازه هم اگه می فهمیدم البته اهمیتی نداشت برام، بازم می خریدمش، مهم رنگشو گل های ریز صورتی سرخابی روش بود ... تو و جوراب زرداتو کم داشتم ست کنیم. جوراب زرد شاید، شایدم تی شرت زردی پیرهن زردی چیزی ... ولی اون لحظه ها هیچکس نبود، هیچی نبود، جز یه عالم عطسه و یه عالم از این پشه س مگسه زرده سفیده چی چیه؟! که تو هوا وول می خوردن توی همدیگه و براشون مهم نیست سر از کدوم سوراخ سنبه ت در میارن و یه وقتایی تا لباس زیرت هم نفوذ می کنن.

عطسه ها و نبودن تو با یه المان زرد که با هم ست کنیم کفری م کرد که برگشتم خونه و همه چیز رو پرت کردم رو زمین و سربند آفتابگردونه رو هم باز کردم انداختم یه گوشه و خوابیدم فقط خوابیدم که لحظه ها بگذرن ...



پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.