ماهیِ خسته ی من نذار که تنها بمونه

تو ماهی بنفشه ای و من ماهی صورتیه، از عمد یه کاری کردم خلاف مسیر هم شنا کنیم، اینجوری احتمال دم به دقیقه بوسیدنمون بیشتر میشه، اصلن من عقب عقب شنا می کنم که همیشه روبروی تو باشم بعد مثل این از قحطی برگشته ها هرجایی که بشه لباتو به اسم خودم می زنم. به این فکر می کنم اگه مثل ستاره دریایی ها لب واسه بوسیدن نداشتیم یا مثل اسب های دریایی مجبور بودیم با پوزه های درازمون همدیگه رو ببوسیم اینجوری همه ی عالم خبردار می شدن و می خواستن با دست نشونمون بدن، یا اگه زبونم لال سفره ماهی می شدیم می دونستی دیگه بوسیدن هیچ مزه ای بهمون نمی داد؟ اصلن کدوم بی عقلی حاضره یه سفره ماهی رو ببوسه؟ خود سفره ماهی ها یکی مثل خودشونو می بینن پا به فرار میذارن دیگه چه برسه بخوان وایسن پیش هم، چهار کلوم حرف بزنن، عاشق هم بشن و قلبشون تاپ و توپ کنه و بخوان صورتاشونو نزدیک هم ببرن و با آب و تاب همدیگه رو بوسه بارون کنن؟ ولش کن بیا دیگه حرف سفره ماهی هارو نزنینم، مور مورم میشه، بیا سرمون به همین ماهی بودن خودمون گرم باشه، تو مثل همیشه با ادا اطوار برام شنا کن و منم یواشکی دید بزنمت ...



اینجا هنوز قایق آبی مون با بادبان گل گلی شو اضافه نکرده بودم، قایقی که قراره وقتایی که از ماهی بودنمون خسته شدیم یا دنیای زیر آب حوصله سر بر شد برامون، پری های دریایی بشیمو توی قایقمون دراز بکشیم و آفتاب بگیریم، فلس های بنفشآبیمون توی نور آفتاب برق بزنه و شب دوباره ماهی شیمو سُر بخوریم تو دریا ... پارو نکشیدم، پارو نمی خواد که، ما وسطای دریاییم، موجای کوچولو کوچولو مثل ننو ما و قایقمون رو توی بغلشون تکون میدن، نه قراره به اون دور دورا سفر کنیم نه اصلن کاری داریم که بخوایم برای به ساحل رسیدن تلاش کنیم، همه چیز همین جاست، زیر فلس های لیزمون، میون بوسه های حبابیمون، لابلای باله های ظریفت که موقع شنا کردن دلم می خواد پشت یه مرجان سنگر بگیرمو به ورجه وورجه هات توی آب چشم بدوزم ... و تو اگرچه به روی خودت نمیاری اما زیر و بم نگاهم رو خبر داری و خودتو بیشتر کش و قوس میدی ...


پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.