ماهی شدن پیش این کوسه ها …

نشستی لی لی به لالای چهارتا دونه ماهی میذاری که نه زبونشونو می فهمی نه می دونی هربار که لب می زنن خدا داند که چقدر بد و بیراه بهمون میگن که تو یه گُله جا اسیرشون کردیم،که چی؟ بگی خیلی دوسشون داری و جونت به جونشون بنده؟ که حواست هست اگه یه کم حالشون ناخوش شه نفست بند میاد و هزار دوا دکتر براشون می کنی؟ غصه ی دلتنگی واسه دریارو چه جوری می خوای از دلشون در بیاری؟ همینجوری سر در گم از اینور به اونور شنا می کنن و هربار به این دیواره ی شیشه ای می خورن و نه امید دریایی هست نه وصالِ برکه ای، نه آرزوی واهی برای دل سپردن به رودخونه ای که آخرش به یکی از اون آبشار بلندها و بعد به اقیانوس می رسه، انتظار نداری که توی یه همچین شرایطی دعای خیر به جونمون کنن؟ حالا هرچقدر هم براشون گل و خزه و شقایق و مرجان دریایی مصنوعی که با طبیعیاش مو نمی زنه بگیری بندازی تو آکواریوم، گمون کردی گول می خورن و این فسقل جا براشون حکم دریا پیدا می کنه و دلتنگی یادشون نیره؟
باورت میشه یه وقتایی که بی حال یه گوشه میفتن و حتا نای شنا کردن ندارن و فقط به حباب های مصنوعی توی آکواریوم چشم می دوزن یا توی کشتی شکسته ی کوچولوی سرامیکی ای که انداختیم اون ته پناه می گیرن و حال بیرون اومدن ندارن؛ فکر می کنم از خداشونه یه وقتایی هم کوسه ای سفره ماهی ای چیزی بهشون حمله کنه و ترس به جونشون بیفته و وقتی قسر در میرن یه نفس راحت بکشن و ذوق کنن از اینکه کوسه هارو قال گذاشتن؟ یه وقتایی ترس از یه لقمه ی چپ شدن حس بهتری میده از اینکه توی یه مستطیل شیشه ای فکستنی از اینور به اونور بری و نه خبری از دوست شدن با ماهی های تازه باشه نه اینکه مطمئن باشی هیچ خطری تهدیدت نمی کنه و دیگه برات مهم نباشه همیشه گوش به زنگ حمله ی یه موجود قوی تر از خودت باشی و اونوقته که زندگی رنگ می بازه و نه امید داری که بلخره یه روز یه پری دریایی واقعی واقعی رو می بینی حتا اگه همه ش قصه باشه باز دریا این امیدُ تو دلت میندازه که دم یکی از غروب هایی که پرتقال خوش رنگ و لعاب و آبدار خورشید داره خودشو پشت دریاها جا می کنه تا بره و خوب خستگی هاشو در کنه تا برای طلوع فردا خودشو آماده کنه، یه پری با موهای هویجی و فلس های سبز چمنی می بینی که بهت یه فلس رنگین کمونی می بخشه و تو از بقیه ی ماهی ها متمایز میشی و باز سُر می خوره توی آب و ناپدید میشه. از وقتی انداختیشون کنج این آکواریوم همه آرزوهاشونو یکی یکی با حباب هایی که از دهنشون بیرون میدنو به سطح آب نرسیده می ترکن، دود کردی رفته هوا



پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.