ماییم و صد قصه ی نخوانده …

تو را نگاه می کنم که خفته ای کنار من

پس از تمام اضطراب، عذاب و انتظار من

تو را نگاه می کنم که دیدنی ترین تویی

و از تو حرف می زنم که گفتنی ترین تویی

من از تو حرف می زنم شب عاشقانه می شود

تو را ادامه می دهم همین ترانه می شود ...

اتاق زیر شیروونیه گمونم، یعنی دوس دارم اینجوری تصور کنم و اون کوسنه باید سبز باشه باید، دست خودش که نیست ... میشه اگه نصف شب دستم به بالِشِت رفت و خواستم خنکیای بالش تو رو هم واسه خودم بکنم غر و لند نکنی که خوابی و این دیوونه بازیا چیه از خودم در میارم؟ تازه هی بیا نزدیک تر بالِشِتم نزدیک تر بیار بگو بیا تمام خنکی هاش واسه تو، ولی تو این سرما این همه خنکی به چه دردت می خوره ؟!

حقیقتن به دردم که نمی خوره هیچ، بیشترم سردم میشه، فقط می خوام تو بیای نزدیک و نزدیک تر که هی گرم تر شم ...

اینکه اصرار دارم اعراب گذاری کنم حتمن بالش رو، چون دوس ندارم فکر کنی از اونایی ام که به بالش میگن بالِشت ! همین ...




پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.