ما آزموده ایم در این شهر بخت خویش

این مهمونا یاد گرفتن میان میگن یه ساعت ساعت هارو جلو کشیدن وگرنه در اصل ما الان 9 شبه اومدیم خونه تونا ! بعد غش غش می خندن که گه کاریشون مبنی بر دیر اومدن رو ماله بکشن.

به خدا تا زه دو دیقه هم نشده بود ظرف هارو شسته بودم و گاز رو تمیز کرده بودم و غذارو گذاشته بودم روی اجاق، آخیش نگفته اومدم برم حموم آیفون رو زدن. اه بترکین خدایی، با کسایی که دقیقن باهاشون رودرواسی داریم، با بدترین ستایل ممکنه سلام علیک کردمو براشون میوه اینا بردم، یعنی الان کل کثیف ترین موقعیت ممکنه م، سه ساعت پای گاز داشتم کرفس سرخ می کردم، از دیشبم که از بیرون اومدم صورتمو نشستم! موهامم که آشفته ... خب ول کنین آدمو دیگه نصف شبی، به خدا از فردا شب از هشت به بعد آیفون رو آف می کنم، بذار خودشونو اون پایین تقسیم میتوزی کنن دیگه نمی شنوم که مجبور شم در رو روشون باز کنم. الانم پیچیدم اومدم به هوای لباس عوض کردن، گفتم میام پیشتون و صادقانه قرار هم بود برم، ولی میگن اس لقشون بابا توان ندارم به خدا دیگه، پا نمیشن جمع کنن برن هم. نشستم اشکان ماهری پلی کردم و آدم باید خر باشه این ترانه ها و صدای اشکان ماهری رو ول کنه بره هم صحبت با چارتا فامیل بی درک بشه که این وقت شب ولو میشن خونه ی جماعت عزادار.

بیرون کشید باید از این ورطه رخت خویش ...

بیرون بکشین از این ورطه ی ما رخت خودتونو زودتر لطفن، یازده شب شد بترکین الهی اه


پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.