من اگه خدا بودم …


باید این تِرک رو گذاشت روی سر و حلوا حلواش کرد ... باید این ترانه رو از بر کرد و همه ش خوندشو باهاش ضجه زد، به آسمون خیره شد و مثل یه طلبکار واقعی هوار زد و ازش هی پرسید چرا چرا چرا و اون مثل همیشه جواب نده و میدل فینگرش رو نشون بده و بگه بشین زندگیتو بکن تا مرگت برسه... باید باید باید ...


من اگه خدا بودم، شهر بم هرگز نمی لرزید

نیمه شب اون غنچه ی نوزاد، از نگاه مرگ نمی ترسید

من اگه خدا بودم، مادرای دجله ی خونین، نمی مردند

از فرات سرخ آلوده، نو عروسا ماهی مرده نمی خوردند

من اگه خدا بودم، دخترای اورشلیم و غزه و صیدا

جای حکم تیرُ نارنجک، ترانه می نوشتند روی دیوارا

هر کسی جای خدا بود، شاهد این روزگار و این زمین زار

دست کم معجزه ای می کرد، برای بچه های بی کَسُ بیمار

اگه کفره کلام من، یکی حرفی بگه بهتر

وگرنه بازی واژه، نمی بازم من ِ کافر

صدای زنگ بی رحمی، سر هر کوچه و برزن

به گریه میرسه از درد، دل سنگ و دل آهن

اگه دیوار کجی ها، رفته بالا تا ثریا

دست معمار ِ خدا بود، خشت اول منُ ما

چه عیبی داشت اگه فردا، جهان بهتر از این می شد

خدا می رفت و یک مادر، پرستار زمین می شد ....


پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.