من هنوز بیدارم کاش می خوابیدم تو رو خواب می دیدم


اووووووووف یعنی دردی توی کمرم حس می کنم و دارم دولا میشم از شدت دردش که بیا و ببین ... از ساعت 10 اینطورا شروع کردم به تیکه دوزی ها و بعدشم که تموم شد نشستم پای نقاشیش، بعد از یک هفته بلخره چیزی که می خواستم شد، این یه هفته آویزون به در کمد بود تا بلکه من کِی خودم رو هم بکشم و بشینم درستش کنم که امشب دیگه نوبتش شد بلخره ! نفس کِی می کشی عمیق بلخره ؟! هوووم از نتیجه راضیم ولی اینکه هنوز یه سری چیزها کف اتاق و روی تخته و باید جمع بشه اشکمو در میاره و بدتر از اون واویلا کثیفی اتاقمه که اصلن حال ندارم تمیزش کنم، اون وقت اون روز مان پی ام دادم به به چه دختر با سلیقه و تمیزی !!! میگم مانی ندیدی بقیه ی اتاقمو چه افتضاحیه قطعن زا اونا عکس نمی گیرم که یه جا رو گلچین می کنم از اون عکس می گیرم :| تومون خودمونو کشته بیرونمون دیگرانو :|

پاشم پاشم این بقیه رو هم جمع کنم برم یه ذره کتاب بخونم، با اینکه ظهرم نخوابیدمو صبح هم سیراب نشدم از خواب نمی دونم چرا خوابم نمیاد، از یه کوآلا بعیده این نوع رفتارها که خوابش نیاد ! اکالیپتوسمو بدین برم می خوام به قربونش برم !

پاشم این نرمایشی گرمایشی و سرمایشی رو هم جاهاشون رو از هم جدا کنم دارن کرکُ پر همدیگه رو می کَنن وحشیا ، منو هم به ستوه آوردن هم به سطوح هم حتا به سطر ! آخه جونم مرگ شده ها چتونه ؟ جفتشون رو با هم باید بندازم توی فاصله ی بین دیوار و تخت تا آدم شن بلکه آخر سر این دو تا هم به دوتا قوی زیبا تبدیل شن !!!!





پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.