مهریه ام یک سکه به نیت یگانگی خدا بود/روایتی متفاوت از پنج سال زندگی مشترک با «محسن حججی»

مهریه ام یک سکه به نیت یگانگی خدا بود
روایتی متفاوت از پنج سال زندگی مشترک با «محسن حججی»

دفعه آخری که می‌خواست به سوریه برود به محسن گفتم من مطمئنم شما این بار که می‌روید به شهادت می‌رسید. گفت: «هنوز برای شهادتم مطمئن نیستم؛ ولی دعا کن روسفید بشوم.» من که اما هنوز مصر بر شهادتش بودم...

بسم رب الشهدا والصدیقین

به گزارش عمارنامه، شنبه بیست و یکم مرداد نودوشش؛ آفتاب هنوز در آسمان است که به نجف‌آباد می‌رسیم. اینجا دیواری نیست که عکس «محسن» بر روی آن نباشد؛ اصلا انگار همه کوچه‌ها و خیابان‌ها را با نگاه نافذش قُرُق کرده‌ است! وجب به وجب این شهر او را فریاد می‌زند. از قلب‌های مردمانش بگیر تا شیشه خودروها! آنقدر با «سر»ش دلنوازی کرده است که حالا حالاها نامش از سرزبان مردمان این دیار نمی‌افتد! به خانه‌شان که می‌رسیم جمعیت پشت جمعیت نشسته است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.