نازها زان نرگس مستانه اش باید کِشید

وقتی زنبوری قربون صدقه ی بنفشه خانومش میره،با خودم میگم کاش منم یه گل بنفش پِرپِروک بودم تا یه زنبوری با لپای گل انداخته و باله های اکلیلی روزی هزاربار نازمو می کشید و من هی بیشتر براش تاقچه بالا میذاشتم، ولی آخر شب خودمو گوله می کردم زیر باله هاشو اجازه می دادم از شیره م بِمکه تا کندوی عسل پر پیمون تری سر شاخه بید درست کنه، فردا صبح که می شد باز بنا رو میذاشتم به ناز و عشوه و قر و غمزه اومدن و خودمو براش لوس کردن

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.