نصفِ شبانه ها

الان وقتش نبود بزنم این لعنتی دی ال شه، داره رو مغزم رو روانم رو چشمام رو گلوم راه میره ...

وسوسه های موندنم با تو هم اندازه میشه ...

دارم با کی حرف می زنم؟ نمی دونم نمی دونم ...

طلوع من طلوع من ...

این روزا دنیا واسه من از خونه مون کوچیکتره

کاش می تونستم بخونم قد هزارتا پنجره ...

طلوع من طلوع من به اف یو سی کِی رفتم و مرا راه برگشت نیست که نیست ...


پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.