نصفِ شبانه ها

دلم می خواد یه روز سر از یکی از این مزرعه های آفتابگردون در بیاریم و بینشون قایم شیم و دور از چشم خورشید و مترسک لعنتی یک چشمی با اون ریخت بدقواره ی وحشتناکش که گنجیشک های زبون بسته رو فراری میده و نمیذاره از نون خشک هایی که براشون یه ذره اونور تر ریختیم بخورن و نون خشک ها سهم صف مورچه های کارگر میشه، همینجوری یه ریز همدیگه رو ببوسیم تا آفتاب غروب کنه و آفتابگردون ها به خواب برن. تا خورشید که می تابه حواسشون به آسمونه و سرشونو بالا گرفتن و منُ تو رو نمی بینن واسه همین از هفت دولت راحتیم و لازم نیست واسه چهارتا دونه بوسه ی ساده هزارتا کنج و پستو رو بپاییم. شب هم بشه که دیگه خورشیدی نیست که به ستایشش مشغول باشن چشماشونو هم میذارن می گیرن می خوابن. باز دوباره تا صبح که آفتاب سر بزنه هی همدیگه رو می بوسیم. خوبیِ آفتابگردونا به اینه که بلدن چه جوری ساقه هاشونو بلند کنن و دو سه متر بلکه بیشتر بالا برن، به هوای رسیدن به خورشید همینجوری قد می کشن، عاشقن دست خودشون نیست که، نمی فهمن این همه قد کشیدن هم یه روز ساقه هاشونو کج و کوله می کنه به هوای رسیدن بهش هرچی تو بساط دارن می ریزن رو داریه و همینجوری قد می کشن و میرن بالا و بالا و بالاتر ... اگه نظر منو بپرسی میگم هیچ جایی بهتر از قایم شدن توی یه مزرعه ی آفتابگردون نیست اینجوری هیشکی پیدامون نمی کنه ... ما لای ساقه ها و برگ هاشون پناه می گیریم و اونا بر خلاف آدم ها که مدام زخم زبون می زنن و ریز به ریز حرکات و رفتارهامونو زیر نظر دارن بهمون جا میدن و میذارن رو زمینشون سبز بشیم و رو دست های هم قد بِکِشیم . خدا رو چه دیدی شاید یه روز از دست های من و تو هم دو تا آفتابگردون ترُ تازه ی زردِ زرد که اجازه میدن زنبورک ها زیر سایه ی گلبرگ هاشون خستگی در کنن رویید ...

باید دامن زرده رو برای رفتن به مزرعه ی آفتابگردون ها بپوشم، تو هم یه تی شرت زردی پیرهن زردی با جوراب های زردی چیزی بپوش خوب بتونیم استتار کنیم وگرنه اگه اونجا هم قرار باشه پیدامون کنن که دیگه خر بیار باقالی بار کن. آخ آخ خوب شد یادم انداختی باید سربند آفتابگردونی مم ببندم، دلم روشنه؛ میگم شاید مهرمون به دلشون افتاد و مارو پری آفتابگردون هایی چیزی کردن اینجوری دیگه هیچکس نمی تونه بهمون زور بگه حتا خورشید ... ما خورشیدم توی چنگمون می گیریم و برای پرتوهای هزار رنگِ نوری ش مقصد تعیین می کنیم و اونم جرئت سرپیچی کردن نداره چون پری آفتابگردون ها بهش دستور داده و باید بگه چشم.



پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.