نصفِ شبانه ها

مثل ندید بدیدا از دیدن نورا ذوق کرده بودم، ترجیح می دادم به جای نور سفید رنگ و وارنگ باشن در این صورت ساعت ها دلم می خواست بشینم و بهشون خیره شم ... سبزی که به قرمز می رسه و بنفشی که از بغل کردن زرد مجاور خودش هیچ ابایی نداره ... آبی هایی که به گلبهی ها چشمک می زنن و صورتی هایی که خودشونو برای سبزآبی ها لوس می کنن و بعد با هزار بار سرخ و سفید شدن خودشونو تو آغوش همدیگه جا می کنن ... این همه رنگ حیف نیست آدم وامدار سفید شه؟ حتا جای لاجوردی هایی که از صمیم دل به ارغوانی ها عشق می ورزن هم خالی بود ...

پاشو جمع کن بریم اونجا که شباش، بوی بلک نایس رو گردنت بپاشه تو هواش

ماه که میاد رد شه بره، عسل چشمات بشینن جای ستاره هاش

وقتی میای پیرهن چارخونه تو تنت کن، آلستارای جینتو به پات کن

چشماتو مست کن همه چی رو بِشکن ... الا دل ساده و عاشق من

قبله ینی حلقه ی دور گونه ت، ضریح اونه که دست بذارم رو شونه ت



پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.