نصف شبانه ها

دوش گرفتن توی حمومی كه آخرین صحنه ای كه ازش یادمه كوتاه كردن موهایی بود كه نیاز به كوتاه كردن نداشت چون بر اثر شیمی درمانی خود به خود می ریخت كف زمین ... گوشه به گوشه ی این خونه صداش میاد، مسخره بازیامون، خنده هاش .... نمیدم چقدر باید بگذره تا باورم شه واقعن رفتن و قرار نیست دیگه باشن ....

آخ مستر كر و لال چقدر بهت حس حرص و ترس و دوست نداشتن دارم. از جنگ، از بی عدالتی از آزاد نبودن از همه چیزهای بد و ترسناك دنیا گاهی ترسناك تر می بینمت ....

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.