و این چنین تصمیم به خودکشی گرفتم

ما فقط کافیه لم بدیم رو کوسن های رنگی رنگی ... زندگی خودش به جریانش ادامه میده، فقط خوشایندتره اگه تو برام کتاب بخونی و منم برم یه چایی با نبات و دارچین و عرق نعنا و گل سرخ و زنجبیل و بهارنارنج هم دم کنم بیارم ... بعد پاهامونو سُر بدیم زیر پتو و هی تو کتاب بخونی من هم گوش بدمو از زیر پتو هم پاهای یخ کرده مو به پاهات بزنم ولی به روم نیاری که اوخ اوخ چه پاهات سرده چرا هیچی نپوشیدی؟

چون من همین الان با بدبختی جورابامو از پام درآوردم که تو متوجه نشی که دلم می خواد پوستم مستقیمن با پوستت تماس پیدا کنه ...

چنان هم غرق کتاب خوندن میشی آدم جرئت نمی کنه برای بوسیدنت، میشه این بار تو پا پیش بذاری؟ من همیشه ی خدا برای بوسیده شدن توسط تو اعلام آمادگی می کنم...



پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.